حال دو مرد سربازى بود كه دچار چنين عارضهاى بودند و در صحبتهايشان براى صدا كردن يكديگر ، همديگر را با اين كلمه صدا مىكردند : اوا خواهر . . . .
از سؤال قبل دور افتاديم . گفتيد ژيانى جلوى پاى شما ترمز كرد و . . . !
بله . آمدند پايين و شروع به صحبت كردند . صحبتهايشان به دلم نشست و سوار ماشين شدم . اين لحظه در حقيقت لحظه ورود من به جمع و گروه افرادى بود كه مانند خود من بودند . چيزى كه براى خيلىها رويايى است ! ورود به چنين جمعهايى شايد اسرارآميز باشد و درك رفتار و علايق و برخوردهاى آنها با يكديگر . ما هر كجا در مجامع عمومى كه ظاهر مىشديم . افراد حاضر براى ارتباط با ما بيشتر از ارتباط با تمام حاضران ديگر تلاش مىكردند . آن روزها هنوز تفاوت بينگى ، دو جنسى يا ترانسكشوال وجود نداشت . همه مىدانستند كه چنين افرادى وجود دارند اما دقيقاً نمىدانستند مشكل از كجاست . همانهايى كه مردم به نام اوا خواهرها آنها را مىشناختند .
اسم اين سه نفر را به خاطر داريد ؟
اسم يكى از آنها كيوان بود كه او را كَتى صدا مىكردند . دومى « اميد » بود كه بچهها « شراره » صدايش مىكردند و سومين نفر سيامك بود كه به نام فيروزه مشهور بود .
شما هم اسم دومى داشتيد ؟
بله ، از همان اول كه سوار ماشين شدم اسمى برايم تعيين كردند . اسم من فريدون بود كه قرار شد بچهها فرانك صدايم كنند .
ميهمانىها و جمعهايى كه خودتان با هم تشكيل مىداديد ، چه حال و هوايى داشت ؟
در آنجا همه زن بودند . يعنى با وجودى كه عرف و جامعه ، به عنوان مرد شناخته مىشدند ، اما زن بودند . فضا هم درست فضاى جمعهاى زنانه بود ، دربارهء مد ، مسائل زنانه و . . . . .
مىدانيد اولين كسى كه به عنوان يك ترانسكشوال در ايران شناخته شده چه كسى بوده است ؟
تا آنجايى كه من مىدانم شخصى بوده به نام عباس ساكن قم . اين فرد با شخص
تغيير جنسيت از منظر فقه وحقوق (فارسى) — صفحة 400
مساهمون: محمد مهدى كريمى نيا
ص٤٠٠