تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تغيير جنسيت از منظر فقه وحقوق (فارسى) — صفحة 398

مساهمون:

ص٣٩٨
مخالف ( مثل عروسك ) و . . . . داشتى ، اما در آن سنين كسى زياد به اين رفتار عجيب من شك نمىكرد . از همين سنين بود كه تمايل من به جنس مخالف ( دختران ) و حضور در جمع آن‌ها و علاقه و كشش براى ريختن طرح دوستى با آن‌ها بود . اين تمايل و احساس ، همراه با برزگ شدن من ، بيش‌تر و بيش‌تر مىشد ، تا اينكه به سن بلوغ رسيدم . ديگر تمام رفتار ، لباس پوشيدن و حتى تفكرات و ذهنيت من دخترانه شده بود . حتى يادم هست زمانى كه كودكستان مىرفتم . يك مداد و رژلب از كيف مادرم برداشته بودم . خانواده چطور ؟ اولين بار كى والدين و ساير اعضاى خانواده متوجه بيمارى شدند ؟ هميشه خانوده‌ام اين احساس را داشتند كه من با ساير پسرها متفاوت هستم ، اما نمىدانستند چرا . وقتى مىديدند من آرايش مىكنم و لباس‌هاى زنانه مىپوشيدم . بيش‌تر اين را به حساب نوگرا بودن يا به علاقه من به پيروى از مدهاى عجيب و غريب روز تعبير مىكردند . اما اولين بارى كه خانواده متوجه موضوع شدند ، من در سن 14 سالگى بودم . آن هم از طريق خودم . چطور ؟ مىشود بيش‌تر توضيح دهيد ؟ براى يك كار حقوقى ، به عنوان وكيل خانواده به شمال رفته بودم . در آن‌جا عاشق شدم . ديگر حاضر نبودم به تهران برگردم . او با چه ديدى به شما نگاه مىكرد ؟ او كه من عاشقش شده بودم ، وقتى حالت‌هاى احساسى و عاشقانه مرا نسبت به خود مىديد متعجب مىشد و حس مىكردم به نوعى سعى دارد فاصله‌ها را حفظ كند . تا اين‌كه يك روز در دفترچه خاطراتش چنين عبارتى را خواندم : من در اين‌جا با يك فرد ساديسمى مواجه شده‌ام كه معلوم نيست چه كاره است ؟ ! مى دانم كه منحرف است ، اما با من كارى ندارد ! راستش بدجورى به من بر خورد . كفش و كلاه كردم و برگشتم خانه . قبلًا هم ماجرا را از طريق برخى اقوام به گوش پدرم رسيده بود . به همين دليل پدرم قضيه را پرسيد ، من هم صادقانه جواب دادم . در آن جا بود كه براى اولين و آخرين مرتبه در طول عمرم از پدرم سيلى خوردم .