كردهاند . ثانياً اين قوانين ، جامع افراد نيست و بسيارى از موارد ضرورى را در بر نمىگيرد . ثالثاً سالخوردگان ، يتيمان ، بىسرپرستان و كودكانى كه نمىتوانند كارى انجام دهند ، در اين قوانين ، جايى ندارند و برايشان فكرى نشده است ؛ در حالى كه در عهدنامهء على عليه السلام نخست اين كه وضع قانون بدون درخواست كارگران از طرف قانونگذار مطرح شده است .
دوّم اين كه همهء افراد مستمند به طور كامل مورد توجه قرار گرفتهاند . سوّم اين كه دولت خود را موظف و مسؤول اجراى قانون مىشناسد و گروهى را براى پيدا كردن افراد مستمند مأمور مىكند .
ويژگىهاى حاكم مردمى
از ويژگىهاى حاكم مردمى اين است كه مردم را از خود مىداند و خودرا ازمردم . براين اساس ، حاضر نيست بين خود و مردم ، مانع و حاجب ايجاد كند ، بلكه در صدد است با مردم و در كنار مردم زندگى نمايد .
اين روش ، علاوه بر اين كه مردم را نسبت به حاكم خوشبين و دلگرم خواهد كرد [ و مردم را پشتيبان حكومت ] باعث مىشود نيروها و عوامل فرصتطلب [ كه در صدد فساد و خيانت هستند ] نتوانند ذهن مصادر امور را نسبت به مردم بدبين نمايند و از اين طريق ، حاكم را در جهت ضدّيت با مردم قرار دهند . از اين رو على عليه السلام به مالك تأكيد مىكند كه هميشه در ارتباط مستقيم با مردم باشد و شرايطى را ايجاد كند كه همهء اقشار بتوانند به دور از هر گونه تكلّف و تشريفات ، در محيطى خالى از رعب و وحشت ، مسائل و مشكلاتشان را با ولى مطرح كنند و اگر ظلمى بر ايشان رفته است ، ظالم را رسوا و خيانت را افشا نمايند و خائن را به سزاى عملش برسانند :