با اين كه پيامبرِ پيش از خود و تعاليم آسمانى او را تأييد مىكرد ، آنها را منسوخ مىدانست :
« فَبِمَا نَقْضِهِم مّيثقَهُمْ لَعَنهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قسِيَةً يُحَرّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِى وَنَسُوا حَظًّا مّمَّا ذُكّرُوا بِهِ ى وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَى خَآ ل نَةٍ مّنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مّنْهُمْ » . « 1 »
براى پيمانشكنى ، لعنتشان كرديم و دل هايشان را سخت گردانيديم زيرا عبارات [ كتاب آسمانى ] را از جاى خويش پس و پيش مىكردند و بخشى از آن چه را بديشان يادآور شده بودند ، از ياد بردند و تو پيوسته از خيانت آنان - جز شمارِ اندكى از ايشان - آگاهى مىيابى .
نتيجه اين كه ، در اسلام مسألهء « امامت و خلافت » به معنايى كه گذشت ، به جدّىترين صورت و از آغازِ دعوت تا روز رحلت ، مطرح بوده و جزء اركان اصلى اسلام قرار داده شده است ؛ چونان كه در مذهبِ شيعه ، جزء اصول دين است .
هامش
( 1 ) . مائده ، آيهء 13 .