سپس مؤلّف مىگويد :
« امام عليه السلام ناگزير راه ديگرى مىبايست انتخاب كند ؛ يعنى ذليلانه تسليم شود و اين دور از شأن و منزلت امام بود . از اين رو به دفاع از خويشتن روى آورد و تا آنجا كه مىتوانست مقاومت كرد و در پايان ، شرافتمندانه و عزيزانه به شهادت رسيد . بر اين اساس ، اگر امام عليه السلام راه رهايى داشت و مىتوانست با تسليم دشمن شدن خود را از كشته شدن برهاند ، هرگز با آنها نمىجنگيد و به شهادت نمىرسيد » .
و اين ، همان تحليل نادرست مؤلّف از شهادت امام حسين عليه السلام است ، كه ما را واداشته است تا از آن به « دفاع شخصى » تعبير كنيم .
تبيين دوباره از هدف امام عليه السلام
در اين جا لازم است ، اگر چه در پيش گفتهها به تفصيل آمده است ، براى بار ديگر به هدف امام عليه السلام از درگيرى با يزيد اشارهاى داشته باشيم و روشن است كه متقنترين منبع براى تبيين هدف امام حسين عليه السلام ، افزون بر آن چه در تاريخ عاشورا آمده است ؛ سخنان و نامههاى آن حضرت است . و در اينباره به پارهاى از سخنان و نامهها ، اشاره مىكنيم :
1 . در نامهاى به برادر خود محمّد حنفيه نوشت :
انّي لَمْ اخْرُجْ اشِراً وَلَابَطِراً وَلَا مُفْسِدَاً وَلَا ظالِماً ، انَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاصْلَاحِ فِي امَّةِ جَدِّي ارِيدُ انْ آمُرَ بِالمَعْروُفِ وَانْهَى عَنِ الْمُنْكَرِ . « 1 »
هامش
( 1 ) . نفس المهموم ، 74 ؛ بحار الانوار ، ج 44 ، ص 329 .