هيچ گونه ربطى به حوزهء تاريخ ندارد . و به طور قطع مسئله آگاهى امام از حوادث آينده ، در حوزهء مسائل اعتقادى است و دانش تاريخ را نرسد كه در نفى يا اثبات آن ، نظر دهد .
آيا آن چه در تاريخ آمده ، و به ويژه در تاريخ طبرى ، و ويژهتر اينكه در يك مسئلهء اعتقادى ، قابل اعتماد است ؟ آيا در چنين مسألهاى كه در حوزهء دانش كلام است مىشود به نظير تاريخ طبرى استناد كرد ؟ تاريخى كه سرشار از ساختهها و پرداختههاى مؤلّف يا تاريخنگارانِ پيش از اوست .
و امّا تاريخ طبرى :
علّامه امينى قدس سره آورده است كه ، طبرى آن گاه كه به تاريخ ابوذر ، صحابى بزرگوار پيامبر صلى الله عليه و آله مىرسد ؛ چنين مىگويد :
در اين سال ؛ يعنى سال سىام هجرى ، آن چه اتّفاق افتاد همانا برخورد معاويه با ابوذر و تبعيد او از شام به مدينه است . و امّا عدّهاى در توجيه كار معاويه برآمده و او را در اين كار معذور دانستهاند و از سببهايى سخن گفتهاند كه دوست ندارم در اينجا از آنها ياد كنم .
سپس علّامه امينى مىگويد : آيا طبرى به چه انگيزهاى فقط به نقل معذور دانستن معاويه و توجيه رفتار نادرست او ، از سوى عدّهاى از هوادارانش ، بسنده كرده و از نقل رويدادهاى ناخوشايندى كه در جهان اسلام مىگذشت و مصيبتها و ناراستىهايى كه در آن روزگار بر امّت محمّد صلى الله عليه و آله سايه افكنده بود و مصيبت بارتر اينكه ، تا به امروز نيز تأثير ناگوار آن برجاى مانده است ، امتناع