در راهى نامعلوم ، به سوى نقطهاى نامعلوم ، رهسپار است . آه ! چقدر دردناك است كه امام حسين عليه السلام مىخواهد با اين وضع ناگوار و با اين حال پريشانى كه همراهان آن حضرت دچار آن شدهاند ، كاروان را آرام و شكيبا نگهدارد و در آن راههاى طولانى و بيابانى به سوى يك محل پيش بينى نشده سوق دهد ، همهء اطراف و جوانب كار از نظر مجارى عادى مبهم و تاريك و حيرانكننده است . اگر ياران امام بپرسند : ما به كجا مىرويم ؟ سرانجام اين سفر چيست ؟
در كدام سرزمين فرود مىآييم ؟ برنامهء آيندهء سفر ما و كار ما چيست ؟ آيا در آينده كار ما مشكلتر خواهد شد ؟ ما در اين بىراهه تا كجا بايد پيش برويم ؟ در جواب اين سؤالها به غير از اين نمىتوان گفت كه : « لانَدْرِي عَلَى مَا نَتَصَرَّفُ بِنَا وَبِهِمُ الأمُور ؛ يعنى ما نمىدانيم كارمان با نيروى دشمن به كجا مىانجامد » . « 1 »
آيا مؤلّف با طرح اين پرسش و پاسخ ، مىتواند مدّعى باشد كه اين گونه تحليل از حركت امام حسين عليه السلام ، با قطع نظر از آگاهى آن حضرت از شهادت است ؟
هرگز ! ! چه ، امامى كه اكنون در محاصرهء دشمن قرار دارد و جز جانب چپ مسير را نمىتواند بپيمايد و به گفتهء مؤلّف : « كماكان دريافته است كه به هدف مقدس خود كه همان تشكيل حكومت است دست نخواهد يافت » ، چرا بايد از آگاهى او نسبت به شهادت چشم پوشيد ؟ چشم پوشى مؤلّف از آگاهى از شهادت ، به خاطر ناسازگارى آن با حركت براى تشكيل حكومت بود . در حالى كه به اعتراف و ادعاى ايشان امام عليه السلام با قرار گرفتن در محاصرهء لشگر حرّ ، به خوبى دريافته بود كه وصول به هدف ؛ يعنى تشكيل حكومت ، امرى ناممكن است . و در شرايطى است كه هيچ گونه اميدى به پيروزى وجود ندارد ؛ زيرا پيش از ورود به كوفه و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 291 .