2 - « رَبّ قَدْ ءَاتَيْتَنِى مِنَ الْمُلْكِ وَ عَلَّمْتَنِى مِن تَأْوِيلِالْأَحَادِيثِ » . « 1 »
پروردگارا مرا از پادشاهى بدادى و از تعبير خوابها بياموختى . « 2 »
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 101 .
( 2 ) . تَأويلُ الاحاديثِ ، التّأويلُ مِنَ الاوْلِ ، اى : الرجوع الَى الاصلِ ، ومِنْهُ الموئِل لِلموضِعِ الّذى يُرْجَعُ الَيهِ ، وَذلِكَ هُوَ ردُّ الشّىِ الَى الْغايَةِ المُرادةِ مِنْهُ ، عِلما كانَ او فِعْلًا ؛ تاويل ، از ريشهء « اوْل » به معناى بازگشت به اصل است . و از همين ريشه است « مَوْيلْ » : جايى كه بدان بازگشت شود . و اگر به باب تفعيل برود ( تاويل ) به معناى برگرداندن است : مانند برگرداندن متشابه به يك مرجع و مأخذ ( محكم ) . و تاويل قرآن ، به معناى مأخذى است كه معارف قرآن از آنجا مايه مىگيرد . به معناى : عاقبت ، نتيجه ، پايان ، انجام نيز ، آمده است . احادِيثَ جمع حَدِيث است ، كه گاهى بر « رؤيا » هم گفته مىشود ؛ چرا كه رويا ، در حقيقت ، « حديث نفس » است .
در عالم خواب امورى به صورتهايى در برابر نفس آدمى تجسم پيدا مىكند . همانطور كه ، در بيدارى ، گوينده مطالب خود را براى شنونده مجسم مىكند . از اين رو ، رؤيا هم مانند بيدارى ، حديث است . نكته اين كه تاويل ، از مفاهيمى كه معنا و مفهوم لفظى دارند ، نيست ؛ بلكه امورى خارجى و عينى است . در آغاز داستان حضرت يوسف عليه السلام آمده است ، كه به پدرش گفت : « اى پدر ! من [ در خواب ] يازده ستاره و خورشيد و ماه را ديدم ، كه به من سجده مىكردند » ( يوسف ، آيهء 4 ) . و در پايانِ داستان آمده است ، كه : « پدر و مادرِ خود را بر اورنگِ خويش فرا بُرد و همه به دو سجده بردند و گفت : پدر جان ، اين تاويلِ خواب پيشين من است كه خداوند آن را درست گردانيد ؛ يعنى آن چه در خواب ديده بودم ، از يازده ستاره و خورشيد و ماه ، امروز تحقق يافت » ( همان ، آيهء 100 ) . در تاويل احاديث : « تاويل » در پديدههايى به كار رفته است ، كه خواب بدان منتهى شده است ، و آن چه يوسف در خواب ديد صورت و مثالى از آن رخدادها بود . رابطهء ميان آن رخدادها و خواب ، همان رابطهء صورت و معناست . و به تعبير ديگر ، رابطه حقيقت تجسم يافته ( سجده پدر و مادر و برادران ) با مثال آن حقيقت ( خورشيد و ماه و ستارگان ) است . براى توضيح بيشتر به تفسير الميزان ، ج 3 ، ذيل آيهء 7 رجوع شود .