تخطي إلى المحتوى الرئيسي

إيضاح الكفاية (فارسى) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
شرح
ولايت و امامت را جعل نموده كما اينكه از آيهء شريفهء« . . . قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ »« 1 » استفاده مىشود كه ولايت ، يكى از مناصب مجعولهء الهيه هست و به خداوند متعال ارتباط دارد و او بايد ولى را به‌عنوان ولايت - و امام را به‌عنوان امامت - نصب نمايد بنابراين اگر فرضا به عللى در بقاء ولايت يك ولى - يا امامت يك امام - مردد شويم ، استصحاب بقاء ولايت و امامت جارى مىنمائيم . اما جريان استصحاب در مسألهء نبوت : در مسألهء نبوت دو احتمال ، مطرح است : الف : نبوت هم مانند ولايت ، يك منصب مجعولهء الهيه هست . ب : احتمال ديگر ، اين است كه نفس انسان بر اثر تكامل اختيارى به مرحله‌اى مىرسد كه لازمهء قهرى آن مرتبه ، مسألهء وحى و نبوت است يعنى وقتى به آن مرحله رسيد ، خواه‌ناخواه بر او وحى مىشود و نبوت تحقق پيدا مىكند نه اينكه نبوت ، يك منصب مجعول شرعى باشد بلكه تقريبا يكى از امور واقعيهء خارجيهء تكوينيه هست « 2 » . بنا بر احتمال اخير اگر در بقاء نبوت يك نبى ، ترديد پيدا شود « 3 » ، نمىتوان بقاء نبوت را استصحاب نمود - اما لعدم الشك فيها بعد اتصاف النفس بها « او لعدم كونها مجعولة بل من الصفات الخارجية التكوينية [ كالجود و الشجاعة ] » « 4 » - زيرا نبوت ، مجعول شرعى نيست
هامش
( 1 ) - سورهء بقره ، آيه 124 . ( 2 ) - فرضا مانند درختى كه به مرتبهء كمال برسد و بر اثر لوازم قهرى طبيعى ثمر دهد . ( 3 ) - در محل بحث اگر بخواهيم جريان استصحاب را فرض نمائيم بايد در بقاء نبوت ، مردد باشيم به اين نحو كه : شايد آن مرتبهء كمال تنزل پيدا كرده زيرا انسان هميشه در يك مرتبه ، متوقف و راكد نيست ، امكان دارد قوس صعودى يا نزولى پيدا كند . ( 4 ) - « و فيه ما لا يخفى » فان النبوة « اولا » ليست هى ناشئة من مجرد كمال النفس بمثابة يوحى اليها -