شرح
معناى اصطلاحى اجتهاد :
مصنف قدّس سرّه به نقل دو تعريف براى اجتهاد پرداختهاند : 1 - « استفراغ الوسع فى تحصيل الظن بالحكم الشرعى » « 1 » . يعنى : مجتهد در راه تحصيل ظن به حكم شرعى طاقتش را بذل مىكند . تعبير مذكور ، مناسب نيست زيرا اصل اولى ، حرمت عمل به ظن است لذا مصنف قدّس سرّه بعدا آن تعريف را اصلاح مىنمايند و به جاى تحصيل « ظن » تحصيل « حجت » قرار مىدهند يعنى : مجتهد طاقتش را بذل مىكند تا تحصيل « حجت » بر حكم شرعى نمايد . 2 - « الاجتهاد ملكة يقتدر بها على استنباط الحكم الشرعى الفرعى من الاصل فعلا او قوة قريبة » « 2 » . « علم » از مقولهء كيف است ، كيف نفسانى اگر به مرحلهء رسوخ برسد نامش « ملكه » است « 3 » مثلا فردى كه پنجاه سال مشغول تحصيل علم ، اجتهاد و استنباط بوده ، داراى چنان ملكهاى هست - كه به زودى و به سرعت هم زائل نمىشود - پس مجتهد ، داراى ملكه و كيف نفسانى هست كه مىتواند احكام شرعيهء فرعيه را از مآخذ و منابع « 4 » آن استنباط نمايد - منتها « فعلا » او « قوة قريبة » . كلمهء « فعلا » و « قوة » قيد استنباط است يعنى : گاهى استنباط ، بالفعل است مانند مجتهد و مرجعى كه پنجاه سال استنباط نموده و فرضا رسالهء عمليه نوشته و گاهى « قوهء قريبهء » « 5 »هامش
( 1 ) - تعريف مذكور از حاجبى و مرحوم علامه « قدس سره » نقل شده .
( 2 ) - تعريف مذكور مربوط به شيخ بهائى « ره » در كتاب « زبدة » مىباشد .
( 3 ) - اگر به مرحلهء رسوخ نرسد ، نامش « حال » است كه به زودى هم زائل مىشود .
( 4 ) - اعم از ادلهء اجتهادى يا اصول عمليه .
( 5 ) - . . . بمعنى انه لم يتصدّ بعد للاستنباط ، اما لفقدان بعض اسبابه لعدم استحضار الدليل من كتب -