شرح
دربارهء آن بحث مىكنيم لكن قبلا ببينيم چه نسبتى بين معناى لغوى و اصطلاحى تعارض است .
« تعارض » لغتا از كلمهء « عرض » گرفته شده و عرض بهمعناى اظهار و آشكار كردن است ، « تعارضا » يعنى : او خودش را به اين آشكار و اظهار نمود و آن ديگرى هم خود را به او اظهار نمود . اما اينكه اصوليين تعارض را بهمعناى « تنافى » گرفتهاند در حقيقت ، نقل مباين به مباين نمودهاند يعنى : لفظى كه براى « عرض » و تظاهر ، وضع شده بود در « تنافى » استعمال كردهاند به عبارت واضحتر : كلمهء « تعارض » بر اثر كثرت استعمال - در « تنافى » - وضع تعيّنى پيدا كرده است « 1 » .
معناى اصطلاحى تعارض
شيخ اعظم قدّس سرّه در كتاب رسائل ، تعارض را چنين تعريف كردهاند : ان التعارض تنافى « مدلولى » الدليلين على وجه التناقض او التضاد و كيف كان فلا يتحقق الا بعد اتحاد الموضوع و الا لم يمتنع اجتماعهما . . . « 2 » . تعارض ، بنا بر تعريف مذكور ، از اوصاف مداليل دليلين است و قوامش به مدلولين مىباشد . مصنف قدّس سرّه از تعريف مشهور و مذكور عدول نموده و آن را چنين تعريف كردهاند : التعارض هو تنافى « الدليلين » او الادلة بحسب الدلالة و مقام الاثبات على وجه التناقضهامش
( 1 ) - استعمال ابتدائى آن ، مجازى و شايد علاقهء آنهم « مشابهت » بوده - در تنافى كأنّ يكى خود را بر ديگرى ظاهر و غالب مىنمايد و آن را نفى مىكند و آن ديگرى هم به همين ترتيب .
( 2 ) - ر . ك : فرائد الاصول 431 .