شرح
يادآورى :
كلمهء « تعادل » از مادهء « عدل » مشتق شده ، چنانچه دو شىء از جهتى شبيه يكديگر باشند لغتا به آنها متعادلين گويند و هركدام عدل ديگرى محسوب مىشود . در اصطلاح اصوليين اگر دو دليل و دو روايت از جهت مزاياى داخلى و خارجى ، مانند يكديگر باشند به آنها متعادلين گويند بنابراين در اصطلاح اصوليين « تعادل » از معناى كلى خود به يك مصداق و فرد ، نقل شده زيرا لغتا به هر دو شىء كه در جهتى ، از جهات ، مثل هم باشند ، متعادلين مىگويند ولى در اصطلاح اصوليين دو روايت متماثل را متعادلين گويند و دو روايت متماثل ، مصداقى از معناى كلى تعادل است .« تعادل و تراجيح » يا « تعادل و ترجيح » ؟
لغتا ترجيح بهمعناى احداث مزيت « 1 » در يك شىء است - البته بعد از آنكه مزيتى در آن نبوده - لكن بايد توجه داشت كه مسلما معناى مذكور ، مراد اصوليين نيست . اينك سه معنا براى ترجيح ذكر مىكنيم تا ببينيم در محل بحث ، كدامش مورد نظر است : 1 - ترجيح بهمعناى « تقديم » احد الخبرين - لمزية - هست مثلا دو روايت با يكديگر متعارضند لكن احدهما داراى مرجحى مانند شهرت يا موافقت با كتاب است ، لذا آن را اخذ مىكنيم . 2 - ترجيح بهمعناى « تقدم » شىء و تقدم خبر است نه « تقديم » كه فعل ما باشد يعنى : تقدم يك خبر بر خبر ديگر « لمزية من المزايا » ، به عبارت ديگر : خودبهخود و بنفسه خبر راجح بر مرجوح ، مقدم است .هامش
( 1 ) - احداث الرجحان .