آنچه اتصاف به ظاهر و باطن پيدا مىكند ، هر دو يك چيز است . ولى طبق بيان مرحوم آخوند بايد مسألهء بطن يا بطون را كنار بگذاريم و بگوييم : معانى يا معناى واحد بطنى ، نه مربوط به ظاهر قرآن است و نه مربوط به باطن قرآن . « 1 » بنابراين ، راه اوّل مرحوم آخوند قابل قبول نيست . احتمال دوّم : معانى بطنيه در ارتباط با معناى ظاهر و معانى اوّلى الفاظ است ولى نحوهء ارتباطش ، مثل ارتباط معانى التزاميه با مدلولهاى مطابقيه است . اگر شما لفظ را در يك معناى موضوع له خود استعمال كنيد ولى اين معناى موضوع له داراى يك مدلول التزامى باشد ، اينجا دو دلالت در كار است ، يكى دلالت مطابقه و ديگرى دلالت التزام . ولى اين دو دلالت در يك رديف واقع نمىشوند دلالت التزاميه ، متأخر از دلالت مطابقه و مترتب برآن است . اينطور نيست كه مدلول التزامى و مدلول مطابقى ، در يك صف ، مراد متكلم باشند . بلكه اصلًا مدلول التزامى ، مستعمل فيه ، لفظ نيست اگرچه به دلالت التزاميه ، دلالت تحقّق پيدا مىكند ولى در جايى كه يك مدلول مطابقى و يك مدلول التزامى داريم ، دو تا مستعمل فيه نداريم . مستعمل فيه ، همان معناى مطابقى است ولى وقتى معناى مطابقى ثابت شود ، مدلول التزامى هم به دنبال آن وجود دارد بدون اين كه مدلول التزامى ، مستعمل فيه لفظ باشد . و به عبارت ديگر :
مراد بودن ، غير از مستعمل فيه بودن است . پس همانطور كه در مقايسه مدلول التزامى با مدلول مطابقى ، ما يك مستعمل فيه بيشتر نداريم ولى مراد متعدد است ، در معانى بطنيه قرآن هم همين راه را طى مىكنيم و مىگوييم : اين معانى ، مدلولهاى التزاميه براى معناى ظاهر قرآن مىباشند . معناى ظاهر قرآن به عنوان مستعمل فيه است و اين معانى عنوان مدلول التزامى دارد . اين معانى ، مراد خداوند است ولى داراى عنوان مستعمل فيه نيست . در نتيجه از محلّ بحث ما - استعمال لفظ در اكثر از معنا - خارج است ، زيرا استعمال لفظ در اكثر از معنا ، جايى است كه مستعمل فيه متعدّد باشد و لفظ
هامش
( 1 ) - محاضرات في أُصول الفقه ، ج 1 ، ص 213