كثرت استعمال سبب احراز اين معنا شد . « 1 » اگر اين فرض مطرح باشد ، مىگوييم : شما چرا بعد از استعمال صدم پاى اطّراد را به ميان آورديد ؟ اينجا اطّراد ، علامت حقيقت نشده بلكه در اينجا ، تبادر علامت حقيقت است ولى اين تبادر داراى شرطى بوده كه شما تا قبل از استعمال صدم آن شرط را احراز نكردهايد و در استعمال صدم احراز كرديد . و آن شرط عبارت از احراز استناد به حاق لفظ است . و در استعمال صدم كه معناى حقيقى را به دست مىآوريم ، علت به دست آوردن معناى حقيقى ، كثرت استعمال نيست بلكه احراز استناد به حاقّ لفظ است . زيرا اگر كثرت استعمال ، علت براى كشف معناى حقيقى بود پس چرا در فرض قبلى كه هزار بار استعمال شده بود معناى حقيقى را كشف نكرديد ؟ بنابراين ، چارهاى نيست جز اينكه گفته شود : « علّت كشف معناى حقيقى ، احراز استناد به حاقّ لفظ است » . و اين مربوط به تبادر است . ما گفتيم : شرط تبادر اين است كه استناد به حاقّ لفظ ، احراز شود و ديگر نگفتيم از چه راهى احراز كنيد . از هر راهى باشد كفايت مىكند و در اينجا از مشاهدهء صد استعمال ، استناد به حاقّ لفظ را احراز كردهايم . در نتيجه ، اين بيان آيتاللَّه خويى « دامظلّه » كه اطّراد را به عنوان سبب وحيد براى استكشاف معناى حقيقى مطرح كرد ، رجوع مىكند به تحقّق شرط تبادر ، و تبادر ، علامت وضع است . و نمىتواند براى اطّراد ، اصالتى بهوجود آورد ، زيرا اگر در استعمال اوّل هم شما استناد به حاقّ لفظ را احراز مىكرديد ديگر نيازى به استعمالات بعدى نداشتيد . اشكال سوّم : ايشان در مورد تعليم اطفال فرمود : « تكرار ، در تعليم نقش دارد » ، درحالىكه مسئله به اين صورت نيست . وقتى انسان ليوانى آب در دست مىگيرد و به بچهاى مىگويد : « اين مايع را آب مىنامند » ، در همان استعمال اوّل ، تعليم تحقّق پيدا كرده است و تكرار براى جلوگيرى از فراموش كردن است نه براى اصل تعليم . فكر
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 523
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٥٢٣
هامش
( 1 ) - از كلام آيتاللَّه خويى ، همين صورت استفاده مىشود .