تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
او منتظر محمول است ، اگر مثلًا متكلّم بگويد : « قائمٌ » از اين صورت ذهنيه ، منتقل به وجود خارجى زيد مىشود و آن را موضوع براى قائم مىبيند و هوهويت بين آن و قائم را مىبيند . ولى وقتى متكلّم به جاى « قائمٌ » مىگويد : « لفظي » ، سامع همين‌جا توقّف مىكند و منتقل به چيزى نمىشود و متوجّه مىشود كه مسئله به همين‌جا خاتمه پيدا كرده است و راهى براى انتقال به وجود خارجى نيست چون انتقال به وجود خارجى مناسبتى با اين محمول ندارد . پس در اينجا نه عنوان « دلالت » مطرح است و نه عنوان « استعمال » . « طلب عمل لفظ در معنا » در اينجا تحقّق ندارد . هرچند ما مىتوانيم به‌جاى « معنا » ، « شيء آخر » را بياوريم و بگوييم : « طلب عمل اللفظ في شيء آخر » خواه اين « شيء آخر » معنا باشد يا غير آن . ولى درعين‌حال در اينجا « شيء آخر » نداريم فقط به لفظ « زيد » تلفظ شده و صورتى از اين لفظ در ذهن سامع آمده و مطلب به همين‌جا خاتمه يافته است . البته كلام مرحوم آخوند - در اين زمينه - خالى از اشكال نيست ، زيرا ايشان براى تصحيح مسألهء تعدّد دالّ و مدلول - در مقام اوّل - فرمود : لفظ « زيد » ، از حيث اينكه لفظِ صادر از متكلّم است ، دالّ به حساب مىآيد . اين بيان معنايش اين است كه مقام دلالت ، متأخر از مقام صدور لفظ از متكلّم است . در حالى كه مطلب - ظاهراً - برعكس است يعنى مقام دلالت ، قبل از مقام صدور است . بنابراين ، بيان مرحوم آخوند - به اين صورت - ناتمام است و مخالف با وجدان نيز هست . زيرا وجداناً در اينجا دلالتى نمىبينيم دلالت اين است كه كسى يا چيزى دست انسان را گرفته و به‌سوى چيز ديگر هدايت كند ولى در اينجا يك لفظ « زيد » گفته شده و صورتى از اين لفظ در ذهن مخاطب آمده و همين‌جا مسئله تمام شده بدون اينكه دلالتى در كار باشد . و به عبارت ديگر : صدور از متكلّم ، نقشى در مقام دلالت ندارد . دلالت ، به عنوان وصف براى خود لفظ است كه به جهت وضع يا امر ديگر ، در لفظ تحقّق دارد . و در حقيقت ، مرحلهء دلالت قبل از مرحلهء صدور از متكلّم است . در موارد ديگر نيز همين‌طور است ، مثلًا وقتى لفظ « اسد » از متكلّم صادر شود و ما بخواهيم دلالت را