نمىدانستند و در معاد كافى نبود چون بوضوح حقيقت انسان نبود .
نكته 994
علم اخلاق قواعد و قوانينى است راجع بصفات و اعمال اختيارى انسان نسبت به خود و خانواده و جامعه خويش براى تحصيل خير و سعادت كه بايد انسان آنها را داشته باشد و براى خود تحصيل نمايد . علم اخلاق هم علم است و هم عمل زيرا كه فقط دانستن اين كه چه عمل نيكو و چه عملى زشت است كافى نيست بلكه بايد سعى كرد كه عمل نيكو را بجا آورد و صفات نيكو را دارا گرديد . ژان ژاك روسو معتقد بودهاست كه خواندن علم اخلاق در مقام عمل ضرورت ندارد چون در هر كسى قوهء هست كه نيك و بد را تشخيص ميدهد و فطرت متمايل بخير است فقط علم اخلاق دانستن اصطلاحات و فروض است . و ليكن اين عقيده را نميتوان پذيرفت زيرا كه هر چند اكثر مردم بحسب فطرت متمايل بخيرند و اگر نبودند تربيت آنها غير مقدور بود ، مع ذلك شكى نيست كه تذكر و بيان و نصيحت در ترويج اخلاق مردم و تشكيل مدينه فاضله مدخليت تام دارد چنان كه سيره ارباب عقول از حاملان وحى و معلمان الهى بشر و غير هم بر اين نهج قويم و صراط مستقيم است .
نكته 995
مطالعه دقايق احوال موجودات دلالت مىكند كه از فاعل با علم و اراده صادر شدهاند ، يك مثال از نبات : همه كس گل طاوس را ديدهاست كه وقتى باز مىشود دم چتر زده و بال از طرفين بدن برآورده و سر و بدنش مانند سر و بدن طاوس است ، اكنون ميگوييم اگر از آهن يا روى مجسمه طاوسى درست كنند ، هر كس به بيند خواهد گفت اين را براى نمايش و تشبيه طاوس درست كردهاند و درست كنندهء آن از روى قصد آن را شبيه بطاوس ساخته و يقينا احتمال نميدهد كه بواسطه عوامل طبيعى اتفاقا اين آهن مانند طاوس شده باشد ، همينطور دربارهء گل