بارى مسائل مختلف علمى در نجوم و مساحت كه مبنى بر شعاع بصرى است از شماره افزونست تا بدان حد كه در قوه باصره و احكام و مسائل آن علم مخصوص تدوين كردند موسوم به علم مناظر و مرايا و كتابها در آنها تأليف شده و بهترين آنها مناظر و مراياى ابن هيثم است كه كمال الدين فارسى شاگرد قطب الدين شيرازى كه در قرن هفتم ميزيست آن را تلخيص و تحرير كرد .
كتاب وى بيش از هزار صفحه است كه در حيدرآباد دكن بچاپ رسيده است . مرايا جمع مرآة است يعنى آينه و چون چند اصل از اين علم در اقسام آئينهها و خواص آنها و فرق ميان آئينههاى مقعر و محدب و استوانه و مخروط و استفاده از آنها در صنايع است از اينجهت آن را علم مناظر و مرايا ناميدند . و گاهى كلمه مرآة را چون اسم آلت است و واسطه رؤيت است در مطلق اشياى واسطه در رؤيت چون ماء صافى و نحو آن به كار مىبرند .
نكته 993
حقيقت هر چيز در بسيط مندمج است مثل علوم تفصيليه در ملكه بسيطه . هر كس روحش طبعا يا كسبا هر چيز هست اعمال ظاهريش مطابق صفات كامنه است ، انسان با نشاط يا غمگين در خط و صنعتش پيدا است ، ملكات مكتسبه در عالم آخرت جامع همه حقايق است بتناسب خود . عوام پندارند حقيقت جسم است و هر جا جسم گوئى يعنى حقيقت و غير جسم يعنى موهوم و بىحقيقت . صورت علم در حقيقت شير است و ماه و خورشيد پدر و مادر يوسف عليهم السلام مانند خط آب پياز غير مرئى كه مرئى مىشود ، و كفار هرگز تصور نمىكردند كه روح باقى است و عظم رميم در روح محقق است ، چون عظم رميم به نظر آنها حقيقت انسان بود و عظم رميم يعنى حقيقت انسان ديده مىشود . و اگر به آنها مىگفتى زنده مىشود يعنى حقيقت انسان كه فانى است و گرنه ميديدند از بدن مرده كرم توليد مىشود و آن را انسان