تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
تالف البسائط انما يكون ، اين بسائط همان عناصر چهار گانه‌اند كه از تماس و تجاور آن بسائط صغار صورت عنصرى مىگيرند و مركبات از آنها تركيب مىشوند . طايفه ديگر از قائلين به جزء آن اجزاى صغار صلبه را جسم نمىدانند هر چند كه اجسام از آنها حاصل مىشود چون واحد كه عدد نيست و اعداد از آن حاصل مىگردد شيخ بهائى در اول خلاصة الحساب گويد : و الحق ان الواحد ليس بعدد و ان تالف منه الاعداد كما ان الجوهر الفرد عند مثبتيه ليس بجسم و ان تألفت منه الاجسام . از ان طائفه در اشكال جزء كه ذيمقراطيس و اتباع وى قائل بوده‌اند ، سخنى نقل نشده است . شيخ در اول طبيعيات اشارات قول آنان را نقل كرده است كه اينان قائل‌اند كه اجسام در واقع گسيخته‌اند نه پيوسته و جدا شدن اجسام از مفاصل و درزهايى است كه اجسام از آن مواضع باعيانها يعنى مواضع معينه كه مفصل و درز است جدا مىشوند و آن اجزا اجسام نيستند هرچند اجسام از آنها مؤلف‌اند و آن اجزاء به هيچوجه قابل انقسام نيستند حتى به انقسام وهمى و فرضى . حدس راقم در عقيدت آنان راجع به جسم نبودن ذرات و تركيب جسم از ذرات اين است كه مثلا در امروز مسلم است كه آب مركب از اكسيژن و هيدروژن است كه هيچيك آب نيستند اما به تركيب آن دو آب صورت مىيابد . مطلب قابل اعتنايى كه در اينمقام شايسته ذكر است اين است كه مشاء در رد قائلان به جزء برهانى ندارند و به قول محكمى آن را رد نكرده‌اند تا جسم را پيوسته بدانند . چنان كه شيخ در فصل اول نمط اول اشارات منتهى كارى كرده است اين است كه اجزاى صغار صلبه قابل انقسام وهمى و فرضى مىباشند كه از راه حجب وسط مرطرفين را پيش آمده است . و در فصل دوم