نامه را به چند كلمه از رساله صد كلمه در معرفت نفس ، كه به قلم اين كمترين تقرير و تحرير شده است ، خاتمه مىدهيم :
آن كه گوهر ذات خود را تباه كرده است ، چه بهرهاى از زندگى برده است ؟ !
آن كه خود را فراموش كرده است ، از ياد چه چيز خرسند است ؟ !
آن كه مىپندارد كارى برتر از خودشناسى و خداشناسى است ، چيست ؟ !
آن كه خود را براى هميشه درست نساخت ، پس به چه كارى پرداخت ؟ !
آن كه از سير انفسى به سير آفاقى نرسيده است ، چه چشيده و چه ديده است ؟ !
آن كه مىانگارد در عوالم امكان ، موجودى بزرگتر از انسان است ، كدام است ؟ !
آن كه تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست ؟ !
آن كه به هر آرمان است ، ارزش او همان است ؟
آن كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى نيافته است ، در تحصيل معارف و ارتقايش چه مىانديشد ؟
آن كه از اعتلاى فهم خطاب محمّدى سرباز زده است ، خود را به مفت باخته است .
آن كه طبيعتش را بر عقلش حاكم گردانيده است ، در محكمهء هر بخردى محكوم است .
آن كه خود را زرع و زارع و مزرعه خويش نداند ، از سعادت جاودانى باز بماند .
آن كه كشتزارش را وجين نكند ، از گياه هرزه آزار بيند .
آن كه در معرفت انسان و قرآن توغّل كند ، قرآن را صورت كتبيّه انسان كامل شناسد و نظام هستى را صورت عينيّه او يابد .
آن كه خود را ابدى شناخت ، فكر ابد مىكند .
آن كه با ياد خدا همدم نيست ، آدم نيست .
سه شنبه 12 ع 1 ، 1422 ه . ق - 15 / 3 / 1380 ه . ش حسن حسنزاده آملى
كلمهء 636
حضرت وصى ، امام امير المؤمنين على عالى اعلى در مختار بيست و هفتم از كتب