تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 380

مساهمون:

ص٣٨٠
نامه را به چند كلمه از رساله صد كلمه در معرفت نفس ، كه به قلم اين كمترين تقرير و تحرير شده است ، خاتمه مىدهيم : آن كه گوهر ذات خود را تباه كرده است ، چه بهره‌اى از زندگى برده است ؟ ! آن كه خود را فراموش كرده است ، از ياد چه چيز خرسند است ؟ ! آن كه مىپندارد كارى برتر از خودشناسى و خداشناسى است ، چيست ؟ ! آن كه خود را براى هميشه درست نساخت ، پس به چه كارى پرداخت ؟ ! آن كه از سير انفسى به سير آفاقى نرسيده است ، چه چشيده و چه ديده است ؟ ! آن كه مىانگارد در عوالم امكان ، موجودى بزرگتر از انسان است ، كدام است ؟ ! آن كه تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست ؟ ! آن كه به هر آرمان است ، ارزش او همان است ؟ آن كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى نيافته است ، در تحصيل معارف و ارتقايش چه مىانديشد ؟ آن كه از اعتلاى فهم خطاب محمّدى سرباز زده است ، خود را به مفت باخته است . آن كه طبيعتش را بر عقلش حاكم گردانيده است ، در محكمهء هر بخردى محكوم است . آن كه خود را زرع و زارع و مزرعه خويش نداند ، از سعادت جاودانى باز بماند . آن كه كشتزارش را وجين نكند ، از گياه هرزه آزار بيند . آن كه در معرفت انسان و قرآن توغّل كند ، قرآن را صورت كتبيّه انسان كامل شناسد و نظام هستى را صورت عينيّه او يابد . آن كه خود را ابدى شناخت ، فكر ابد مىكند . آن كه با ياد خدا همدم نيست ، آدم نيست . سه شنبه 12 ع 1 ، 1422 ه . ق - 15 / 3 / 1380 ه . ش حسن حسن‌زاده آملى

كلمهء 636

حضرت وصى ، امام امير المؤمنين على عالى اعلى در مختار بيست و هفتم از كتب