أمّ الكتاب است و لوح محفوظ * ناخوانده يك حرف ننوشته يك خط
واقعه 23
يكى از شبهاى جمادى دوم سنه 1388 ه ق ، مطابق شهريور 1347 ه ش - كه از هزاران روز عادى من روشنتر بود - در خلوتخانه توجّه نشسته بودم ؛ واقعهاى شيرين و دلنشين روى داد كه وصف آن به گفتگو محال است . همين واقعه سبب سرودن ترجيعبندى شد كه در ديوانم به طبع رسيد و مطلع آن اين است :
در شبى حال بود و بيدارى * گريه بود و حضور و اذكارى
و اين شب همان شب بود . در آن واقعه تمام سوره مباركه انبياء از به دو تا ختم با خطّ نسخى دلربا برايم متمثّل شد كه به زيبايى آن خطى نديدهام ، با اين كه خودم ساليانى مشّاقى كردهام ، و از استادم ( رضوان اللّه عليه ) آداب خط را تعليم مىگرفتم ، و تابلوهاى خط از استادان نامور خط مانند مير عماد حسنى ، و ميرزا غلامرضا ، و محمود كاشى ، و درويش و كلهر و غيرهم به دست آوردهام ؛ و كتب متعدد در تذكره خطاطين از ميرزاى سنگلاخ و غيره تحصيل كردهام .
در بند دوم ترجيع بند ياد شده متذكر به تمثّل سوره انبياء در آن شب شدهام و گفتم :
بند بگسسته وز قفس رسته * پرزنان سوى آشيانه شدم
سوره انبيا به پيش آمد * غرق نورش در آن ميانه شدم
پرتوى از جمال جانان را * من بىپا و سر نشانه شدم
و نيز برخى از واقعههاى ديگر چنان كه در قصيده شقشقيه ديوانم گفتهام :
مرا زين گونه حالاتست بسيار * نيارم گفتنش از بيم جاهل
به كتمانى نهانتر از نهانى * به سر آوردهام طىّ منازل
ولى تا دم برآوردم ز دردم * دهنها باز شد چون عرق نازل
به يك سو شعلهور شد شرّ حاسد * به يك سوى حملهور شد طعن عاذل