كردهاند و در بعضى كتب ابتداى حكمت را در آنجا نسبت به مردى مىدهند موسوم به اسقلبيوس (
Esculape
) و حكاياتى از او نقل كردهاند كه به افسانه شبيهتر است . و در اخبار الحكماى قفطى زمان او را به قبل از طوفان نسبت مىدهد ؛ اما حق اين است كه پيش از قرن ششم قبل از ميلاد در يونان فلسفه نبوده است . اما مدارس قرن ششم اينها هستند :
فيثاغوريثين (
I , ecolc Pythagoricicnne
) شيعه فيثاغورث و معروف به اصحاب عددند و علاوه بر طريق مخصوص در توحيد مايل به زهد و سكوت و ترك تزويج و دعا و ترك حيوانى و مراقبت باطن (
examen de Conscience
) بودند و از عقايد مخصوصه آنها كه در شرح تذكره خواجه نقل كرده حركت زمين است و تناسخ را (
metempsychose
) به آنها نسبت مىدهند .
ملطيين (
L'ecole de Milet
) . ملط نام شهرى بوده است و بر عكس فيثاغورث طبيعى بودند و مبدء عالم را يكى از عناصر اربعه مىدانستند .
ثاليس ملطى (
Thales
) مىگفت مبدء عالم آب است .
انكسيمانس (
Anaximene
) مىگفت تكون عالم از هواست .
هرقل يا اراقليطوس (
Heraclite
) مىگفت مبدء عالم از نور يا آتش است .
انكسيمندر (
Anaximandre
) مىگفت عنصر نامعينى است غير اينها كه به صورت هر يك ظاهر مىشود .
ايليون (
L'ecole d'Elee
) ايله شهرى بوده است فلاسفه آنجا داراى مذهب وحدت وجود بودهاند . مؤسس اين فرقه كسنوفانس (
Xenophane
) كه نامش در ملل و نحل شهرستانى مذكور است .
برمنيدس (
Parmenide
) و از اين فرقه است زينون اكبر (
zenon
) و « زيتون » با تاى دو نقطه يا « ذى النون » با حرف تعريف تصحيف و غلط است .
مدارس قرن پنجم يا اواخر قرن ششم
ذى مقراطيس (
Democrite
) مىگفت عالم از ذرات صغار كه در فضا پراكنده