چه گويم زانچه آمد بر سر من * پس از فقدان آن دو گوهر من
نمودم اندكى از خود حكايت * مپندارى كه مىباشد شكايت
چه باشد مشربم يعقوبى اى دوست * كه نيش و نوش آن هر دو چه نيكوست
مر آن مشرب مرا آورده در راه * كه اشكوا بثّى و حزنى الى الله
ز مردم تا گران جانى بديدم * به القاءات سبّوحى رسيدم
هر آن زخمى كه ديدم از زمانه * براى فيض حق بودى بهانه
ز ادبار و ز اقبال خلايق * نديدم جز محبّتهاى خالق
هر آن چيزى تو را كز آن گزند است * براى اهل دل آن دلپسند است
بدان راهست بر ما حقّ بسيار * چو حقّ مردم پاكيزه كردار
بسى در جزر و مدّ روزگارم * بدان را ديدهام آموزگارم
مرا استاد كامل كرد آگاه * كه التّوحيد أن تنسى سوى الله
كلمهء 228
اين كلمه در ذكر اسامى شريف صادر اول است كه در صحف عرفانى و كتب