تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
دو بيت « نقد صوفى . . . » از خواجه حافظ است . و آن‌كه گفته است : « چنان كه از شيخ مقتول در بعضى اسفار » در تاريخ ابن خلكان در ترجمه سهروردى ( ابو الفتح يحيى بن حبش بن اميرك الملقب شهاب الدين السهروردى الحكيم المقتول بحلب ) آن واقعه بعضى از اسفار به تفصيل مذكور است . ( ط 1 - چاپ سنگى - ص 411 - ج 2 ) .

كلمهء 230

اين كلمه نامه ايست كه به دوستى رحمة الله عليه نوشته‌ايم : بسم الله خير الأسماء
تنت به ناز طبيبان نيازمند مباد * وجود نازكت آزرده گزند مباد
( حافظ ) بعد التحية و السلام ، هرچند
گفتن بر خورشيد كه من چشمه نورم * دانند بزرگان كه سزاوار سها نيست
( حافظ ) ولى زهى مايه مباهات سها كه در خاطر عاطر ماهى خورشيدفر گذرد . از اين‌كه سيمرغى عرش آشيان از خولى بىنام و نشان تفقّدى فرموده است كمال عنايت مبذول و نهايت مكرمت معمول داشته است . و به مفاد « ياد ياران يار را ميمون بود » ، حقيقت عالم گواه است كه اين دلجوئى و جوانمردى سرورم تا چه اندازه سرورم بخشيده است . خورشيد فرا اجازه فرما ، آن مصداق و مصدوق كريمه
إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَ زِدْناهُمْ هُدىً
( كهف 14 ) را با گردن فرازى به خطاب دوست تبرّك جويم ، و تشرّف حاصل كنم ، و بدان خطاب بر خويشتن ببالم . البتّه مبتهجم كه درّ گرانبهاى صدفى كه پيرايه شرف است ، و پيرى دل به دست آورده كه خود جوانى آزاده است ، دوست حسن‌زاده است . گويا ابن يمين فريومدى در اين سروده‌اش دوستم را ستوده است كه