هر كه كند پادشهى ميهمان * در خور او بايدش انداخت خوان
كار بزرگان همه با آب روست * وصلت خُردان نه به ايشان نكوست
در ره حرص آمده چون موشكى * نيست در اينجا سر يك موشكى
راه اجل چون روى اى مستمند * دل به هزاران طمع و حرص بند
باز پس آيا چه بود حال تو * صد شتر حرص ز دنبال تو
ساز سبك بار خود اى نيك راى * زانكه در مرگ بود تنگناى
خيز اسيرى و سبك بار شو * پرده گشاى همه اسرار شو
اينهمه از بردبارى و رضاى شتر كه نوشته شد جاى تعجّب است ، از كيفيت حالات وى بر حدى عرب و شوق عجب به نصّ و
إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ
در وى صفات اولياست ، و به شيوهء قناعت بر خوان رضاست ، چنان كه از امام رضا نيز نقل است كه بر او ظاهر شد كه انگور مسمومست امّا جهت مراد خصم به رضا كوشيد ، و تن به قضا داده آن زهر را نوشيد . اكنون در اين بيت گويا اشارتى بدان حال شده كه مىفرمايد : جمّازه وى از گلزار رضا سر به قضاى خدا داده ، عشق مدح كنندهء رضا را بر خويشتن بسته ، يعنى او را نيز مىستايند ، چنان كه مولانا نور الدين عبد الرحمن جامى در مدح آن سر دفتر اولياى نامى گويد :
نظم :
على ابن موسى الرضا كز خدايش * رضا شد لقب چون رضا بودش آيين
هر آينه به رضاى ياران معنى اين بيت از پرده خفا چهرهگشا گشت .
بيت چهل و هشتم قصيده :
شه رخ مات از نفاق بدر هلال از محاق * كعبه دور از ديار عيد بعيد از وطن
و حضرت امام رضا چون سلطان ملك ولايت بود ، و موت و فوت ايشان از نفاق مشركان روى نمود ، و الفاظ شه رخ مات زرين بساط به دو منسوب گشت ، و با آنكه ذاتش بدرى بود كامل و بدر از نزديكى آفتاب هلال مىگردد ، اما اين بدر از محاق كه دورى است هلال گرديد ، يعنى ماه عمرش را بر فلك زندگانى زوال