تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك كلمه (فارسى) — صفحة 345

مساهمون:

ص٣٤٥
مىرفتند از آبادانى دور افتاده گذار ايشان به كوهى افتاد كه از زاد و توشه هيچ چيز يافت نمىشد . اصحاب و احباب از آتش جوع تنور معده را افروخته يافتند و چون لاله در آن به قرصهاى سوخته راضى گشتند . على سرچشمه ولايت به يمن معجز حضرت رسالت صلى الله عليه و آله و سلّم پاره‌اى از سنگ خارا [ را ] در زير دست خمير نمود ، و بر تابهء خاك قرصى چند پخته باب ولايت گشود ، و آتش جوع ياران را بدان فرونشانيد و جمعى را بر آن كوه از گرسنگى رهانيد ، و اين خارق عادت از ديگ جوش و خروش آن بحر ولايت مشهور و معروفست ، چنان كه گفته‌اند : نظم :
چو دست شاه ولايت ز سنگ بهر محبّ * نمود بر طرف پشته قرص نان نرگس
و در اين بيت كه معنى گفته مىشود جمّازه را در مرتبه‌اى كه صورت فطير از نقش دست و پاى چون بدر منير مىنمايد به امير غدير تشبيه كرده كه اين نيز از صورت قدمها نان زيبا مىنمود . و دمن در لغت صحرا و پشته و نشان سراى را گويند . هر آينه معنى آن شد كه زير پاى جمازه او خارا خميرى بود كه از آن بر تنور دشت و پشته و صحرا صورت نان ظاهر مىگشت .

بيت چهلم قصيده :

زنگى تفج قوى ترك ميان شگرف * گردن او چون كمان سينه او چون مجنّ
غرض از زنگى تفج جمازهء سياه مويست ، و تفج بلند برداشتن پيرهن را گويند و در اين مرتبه بلندى جل او را تشبيه بدان مىنمايد كه شخصى پيراهن را بلند برداشته باشد . و از ترك ميان در تعريف غرضش كمر باريك تركان موى ميان سيمين اندام است . و شگرف در لغت به معنى خوبست . و گردن او را كه چون كمان گفته غرض قوس اوست . و سينهء او را مجنّ ميگويد و به سپر تشبيه مىنمايد .