چون ركوعى يا سجودى مرد كشت * شد در آن عالم سجود او بهشت
چونكه پريد از دهانش حمد حق * مرغ جنت ساختش رب الفلق
چون ز دستت رست ايثار ز كوه * كشت اين دست آنطرف نخل و نبات
آب صبرت آب جوى خلد شد * جوى شير خلد مهر تست وود
ذوق طاعت گشت جوى انگبين * مستى و شوق تو جوى خمربين
چون ز دستت زخم بر مظلوم رست * آن درختى گشت از آن ز قوم رست
چون ز خشم آتش تو در دلها زدى * مايهء نار جهنم آمدى
خشم تو تخم سعير دوزخست * هين بكش اين دوزخت را كاين فخست
اين سخنهاى چو مار و كژدمت * مار و كژدم گردد و گيرد دمت
اى دريده پوستين يوسفان * گرگ برخيزى از آن خواب گران
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 534
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص٥٣٤