در آن راه نمىيابد نه بالذات و نه بالعرض و نه بالاصاله و نه بالتبع زيرا هيچگونه حلول و انطباعى در مغز ندارد .
بنابراين علم موجودى است كه نه مقولهء « كم » « اين » « وضع » را بدان را هست و نه ان يفعل را بدان مجالى و چون حقيقت علم وجود مجرد است نفس انسانى كه از آن برخوردار بلكه با آن متحد مىشود مجرد خواهد بود و مبدائى كه اين وجود مجرد را اعطاء مىكند تجرد مىباشد . البته اين روش از فلسفه مشاء به خوبى استفاده مىشود ليكن از راه علم حصولى چه اينكه همين مشرب در فلسفه اشراق به خوبى مشهود است ولى از راه علم حضورى نفس بذات خويش .
يادنامه مفسر كبير استاد علامه طباطبائى (فارسى) — صفحة 188
مساهمون: جمعى از نويسندگان
ص١٨٨