ذوقى و ظريفكاريهاى فرهنگى عرصه بر مسائل عقلى به تنگ آمد تا رفتهرفته صحنه را رها كرد و گمان به جاى يقين نشست و خطابه ، جاى برهان را گرفت و در نتيجه مباحث اعتبارى بعنوان مسائل فلسفى تلقى شد و آنچه به احساس نزديك و با عاطفه همراه بود به نام مطالب عقلى قلمداد شد ولى نه كار عقل را انجام داد و نه اجازه داد كه برهان رسالت خود را ايفا كند و خطرى كه فلسفه را طبق تحليل شيخ اشراق « 1 » تهديد مىكرد ، كسوت برهان از پيكر مسائل عقلى گرفت و جامه عاريتى خطابه را بر اندام او پوشاند و جمعا نه در جنب مسائل عقلى جا پيدا كرد و نه در رديف مباحث خطابى واقع شد .
5 - اوج تكامل عقلى و تجرد روح اين ابرمرد حكمت به مقامى رسيد كه كليات عقلى را بدون دخالت قوه تخيل و تمثل مصداق آنها در مرحلهء خيال و تجسد آن در مرتبهء مثال متصل يا با صرفنظر از آن ادراك مىنمود و خلاصه آن اينكه يكى از ادلهء تجرد روح همانا ادراك كليات مرسله است كه از هر قيدى مجرد و از هر كثرتى منزه باشد و روحى كه يك موجود مجرد تام را ادراك مىكند و مىيابد حتما مجرد خواهد بود و صدر المتالهين ( ره ) « 2 » ضمن قبول اصل دوم در اصل اول اشكال كرد ، زيرا اكثريت مردم از ادراك كلى مجرد محرومند . بلكه
هامش
( 1 ) - مطارحات 206 ،
( 2 ) - اسفار ج 8 ص 264 الى 266 و ج 3 ص 460