اباذر باشد ، يك صبح به اخلاص بيا بر در ما و دست بيعت به اهل سيرو سلوك و راه رفته و از سرچشمه ولايت آب حيات نوشيده بده ، گر كام تو بر نيامد آنگه گله كن .
قرآن منبع آب حيات است و از اوصافى كه براى خودش آورده است اين است كه فرموده : من آب حياتم :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ
( انفال 24 ) انسان بايد اين آب حيات را بنوشد تا شاداب و شكوفا بوده باشد ، تا سعادت ابدى پيدا كند . به نوشيدن اين آب حيات اسماء - اللّه تكوينى در او پياده مىشود ، خودش مىشود اسماء اللّه ، نه تنها به مفاهيم اسماء آگاهى پيدا مىكند ؛ بلكه آن حقايق را مىيابد ، مىچشد ، لمس مىكند ، دارا مىشود .
ممكن است دنبال درس برويم ، ادبيات بخوانيم ، فقه و اصول بخوانيم ، فلسفه و عرفان بخوانيم ، به قرآن و روايات آشنايى پيدا كنيم ، به علوم غريبه دست بيابيم و خيلى چيزها بياموزيم و دانا بشويم اما دانائى غير از دارائى است ، يعنى اين دانا شدن به مفاهيم اسماء غير از دارا بودن به حقائق اسماء است .
گفتن نيكو به نيكويى ، نه چون كردن بود * نام حلوا بر زبان بردن ، نه چون حلواستى
بايد انسان حقائق اسماء را دارا شود تا به فعليت انسانيش برسد . انسانى كه از قوه به فعليت رسيد ، سعيد است و انسان به سعادت رسيده متصف به اخلاق و اوصاف ربوبى ، و متخلق به اخلاق حق است :
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
( بقره 31 )
وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِيمٍ
( قلم 4 ) و اين امر براى بنده و جنابعالى شدنى است و غرض از ارسال انبياء اين است كه نهالها بارآور بشوند ، يعنى اين نفوس مستعدّه به كمال مطلوب خودشان و به آن مقام شامخ فعليت انسانى برسند . و اگر امروز را مغتنم نشمردهايم ، و به سراغ رهبران دين نرفتهايم ، و خبيث را از طيّب تميز ندادهايم ، و به سرچشمه آب حيات نرسيدهايم ؛ حسرتها