يكى آن كه : وارث واقعى علم و مال او باشد .
ديگر آن كه : صفات و سجاياى خاندان را هم به ارث برده باشد .
/ 14 سوم آن كه : در درگاه خدا و در نظر مردم شايسته و پسنديده باشد .
اينها صفاتى است كه هر وارث نيكو و پسنديده و اهل بايد از آنها برخوردار باشد .
بايد توجه داشت كه در متن آيه از وارث به « ولى » تعبير شد تا در فرزند منحصر نگردد . به عبارت ديگر مهم اين است كه وارث ادامه دهندهء راه و روش كسى باشد كه از او ارث مىبرد ، حال چنين كسى اگر غير فرزند هم باشد اشكالى ندارد .
[ 7 ]
يا زَكَرِيَّا إِنَّا نُبَشِّرُكَ بِغُلامٍ اسْمُهُ يَحْيى لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا
اى زكريا ، ما تو را به پسرى به نام يحيى مژده مىدهيم . ازين پيش كسى را همنام او نساختهايم .
به زودى تو را فرزندى روزى مىكنيم كه حامل صفات برجستهء تو و نيز دارندهء مقام رسالتت باشد او دست به كارى تازه خواهد زد كه پيش از اين كسى چنان نكرده است ، و مهمترين چيزى كه هر كس براى فرزندش آرزو مىكند اين است كه ميراثبر او باشد و ادامه دهندهء خط فكرى و عملى او . مثلا اگر براى اجراى يك عمل اسلامى قيام كرد و نتوانست چنان كه آرزوى اوست پيروزى حاصل كند فرزندش آن كار را دنبال كند و با همان شور و حماسه تلاش كند تا به پيروزى رسد . زكريا از آنجا كه زنش از خاندان سليمان پيامبر و پادشاه بنى اسراييل بود وارث اموال بسيار بود بيم آن داشت كه آن اموال در راهى جز راه خدا صرف شود .
از سوى ديگر در اين زمان حبر اعظم و پيشواى بزرگ يهود بود بيم آن داشت كه اين مقام دينى را پس از او يكى از عموزادگانش تصاحب كند كه لياقت احراز چنان مقامى را نداشته باشد و نتواند امت خود را به راه راست هدايت كند .
خداى تعالى دعاى او را مستجاب كرد و يحيى را به او عنايت فرمود . يحيى نه تنها وارث همهء فضايل پيشينيان خود بود بلكه خود نيز از صفات و سجاياى