بن على عليه السلام ستم كرد و عين حاكى از عطش اوست و صاد اشارت است به / 12 صبر آن حضرت . ( نور الثقلين همانجا ) .
[ 2 ]
ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُ زَكَرِيَّا
بيان بخشايش پروردگارت بر بندهء خود زكريا . » ميان انسان و پروردگارش دو خط است : خط فرا رونده و خط فرود آينده .
خط فرارونده دعاست كه از زمين به آسمان مىرود و خط فرود آينده وحى است كه از آسمان به زمين مىآيد . به نظر من اين آيه را به هر دو خط اشارت است ياد كردن خدا از زكريا همان خط وحى است و ياد كردن زكريا پروردگارش را خط دعاست . بعضى از مفسران در معنى اين آيه گفتهاند كه مراد اين است كه ياد كن كه چگونه خداوند بر بندهء خود زكريا رحمت آورد : و به تعبير ديگر مراد ياد كردن رحمتى است كه خداوند به بندهء خود زكريا ارزانى داشت .
[ 3 ]
إِذْ نادى رَبَّهُ نِداءً خَفِيًّا
آن گاه كه پروردگارش را در نهان ندا داد .
زكريا را در گير و دار حوادث پيامبرى و مبارزه براى تحقق اهداف الهى خواستها و رغبتهايى ديگر هم بود كه از آن جمله آرزوى فرزندى بود كه پس از او ادامه دهندهء راه و روش او باشد . اين احساس در درون دل و نهانجاى ضمير رسول نهفته بود . به دو سبب :
يكى : حذر از زبان طاعنان كه آرزوى فرزند را از مردى كه خود پير و سالخورده شده و زنش نيز پير زالى نازا بود عيب مىگرفتند .
ديگر آن كه : بندهء صالح هر چه را كه خدا براى او مقرر و مقدر كرده به منّت مىپذيرد و خواست و اراده پروردگارش را نعمت و احسان در حق خود مىداند .
از اين رو زكريا رغبت به فرزند را در دل نهان مىداشت و حال كه آن را به درگاه خدا عرضه مىدارد ، به گونهاى نهانى و در خفا دعا مىكند .
[ 4 ]
قالَ رَبِّ إِنِّي وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّي
گفت اى پروردگار من استخوان من سست گشته .