بروج شمالى است ، و همچنين مدارات قمر هنگامى كه شمس در بروج شمالى است ، مدارات شمس در هنگام بودن آن در بروج جنوبى خواهد بود ، چه اگر مدارات هر دو در هنگام جنوبى بودن شمس يكى مى بود بسبب افراط سرما زمين معمور نمى شد ، و همچنين اگر مدارات هر دو در هنگام شمالى بودن شمس يكى مى بود بسبب افراط گرما زمين معمور نمى شد ، اما چون هر يك از نيرين متقابل يكديگر در جهت جنوب و شمال در مدار ديگرى قرار مى گيرد سرما و گرما به اعتدال حفظ مى گردد و مواليد را نشو و نماى موزون خواهد بود و زمين بدان معمور .
اين معنى را از كريمه «
وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرادَ أَنْ يَذَّكَّرَ أَوْ أَرادَ شُكُوراً »
( الفرقان 63 ) مى توان استفاده كرد ، بدين بيان كه روزهاى شمالى بودن شمس بجاى شبهاى جنوبى بودن آنست و بالعكس فافهم .
چنان كه همين معنى را از اختلاف ليل و نهار كريمه «
إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ »
( آل عمران 191 ) و مانند آن از آيات ديگر نيز مى توان استفاده كرد .
همين معنى اعنى قرار گرفتن نيرين در مدارات يكديگر به بيان فوق را صاحب اسفار در فصل يازدهم موقف هشتم الهيات آن بدين عبارت آورده است :
و لما كان القمر نائبا للشمس خليفة لها فى النضج و التحليل اذا كان قوى النور جعل مجراه يخالف مجراها فى الصيف و الشتاء شمالا و جنوبا ، فالشمس تكون فى الشتاء جنوبية والقمر شماليا لئلا ينعدم السببان ، و فى الصيف به عكس ذلك لئلا يجتمع المسخنان . ( ج 3 ص 130 ط 1 )
حال وقت آنست كه علت تمسك قوم باستحسان را در ترتيب ستارگان سيار كه در تبصره فوق وعده داده ايم ، عنوان كنيم : بدانكه آنچه از جامع بهادرى در اين امر نقل كرده ايم كه از كسف و اختلاف منظر و استحسان ، ترتيب آنها را معلوم كرده اند هر سه وجه را ملاعبدالعلى بيرجندى در شرح تذكره آورده است . و در حقيقت استحسان دليل بات و قاطع نمى باشد ، و اگر برهان رياضى در دست داشته بودند به استحسان تمسك نمى جستند كه در واقع استحسان دليل اضطرارى