مذكور گويد : أى رواجع جاريات مستورات تحت نورالشمس و هى الخمسة المتحيرة .
و ملا فتح الله در تفسير منهج به همين معنى گويد :
خمسه متحيره با شمس و قمر سير مى كنند و رجوع مى نمايند تا آن كه در تحت ضوء شمس مستور مى شوند ، پس خنوس ايشان رجوع است ، و كنوس ايشان اختفاء در تحت ضوء شمس .
و جناب استاد علامه شعرانى در نثر طوبى بر همين وجه فرموده است :
جوار در صفت اين كواكب سير در حال استقامت است يعنى آنگاه كه بر توالى بروج از حمل بثور و از ثور بجوزا روند بر خلاف خنس . و كنس آنست كه در شعاع خورشيد پنهان ميشوند و منجمان آن را احتراق گويند . احتراق زهره و عطارد هم در وسط زمان استقامت است و هم وسط زمان رجعت . اما احتراق ديگر متحيره در وسط ايام اسقامت است ، از اين جهت خداوند احتراق را با استقامت قرين ساخت چون بي شتر در حالى است كه مستقيم سير مى كنند .
اين بود نظر اين بزرگان در بيان كنوس خمسه متحيره كه متفرع بر دانستن احتراق در اصطلاح فن است . و مختار ما همانست كه گفته ايم .
اكنون در بيان احتراق و اخوات وى به اختصار گوييم : هر گاه دو كوكب به يك برج و يكدرجه و يك دقيقه جمع آيند آن را قران و مقارنه خوانند . مقارنه خمسه متحيره را با شمس بحسب اصطلاح احتراق گويند ، چه احتراق در لغت بمعنى سوختن است و اختفاء خمسه متحيره را در حين مقارنه با شمس بمنزله سوختن آنها دانسته اند .
نجم اندر احتراق جذبه اى بيچند و چون
پرتوى از جلوه جانانه را اظهار داشت
و مقارنه قمر را با شمس اجتماع گويند چه اهل نجوم شمس را مذكور و قمر را مؤنث گيرند ، و اين وضع را بمنزله ملاقات ايشان دانند .
و هرگاه دو كوكب يكى هفتم ديگر برج باشد آن را مقابله خوانند ، و مقابله نيرين را استقبال گويند بسبب آن كه قمر از شمس بعد از مقابله در طلوع پيشى گيرد ، و مع هذا روزبروز به او نزديك شود پس مستقبل او باشد . خواجه حافظ