تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
كه چون قمر از او گذرد جنوبى منطقه شود ، و چون دو طرفين ( كذا دو طرف ظ ) مار زهر مى باشد حوالى آن نقطتين را تشبيه به دو گوء زهر كرده اند ، و تعريب او بجوزهرين نموده اند ، و يكى از آن را بموجبى كه معلوم شد رأس گويند ، و آن ديگر را ذنب . اين بود سخن شاهمير در بيان واژه جوزهر ، و ديگران نيز بدين نمط سخن گفته اند . غرض اين فريق در بيان كلمه جوزهر اين است كه چون دو فلك مانند ا ب ح ا د ح با يكديگر تقاطع كنند از تقاطع آنها سطحى كه در ميان آن دو واقع است شكلى بسان ا ب ح د ا مى يابد كه تنينى و مارى و يا بتعبير شاهمير اژدرى را مى ماند چنبر زده ، و دو نقطه ا ح كه محل تقاطع آن دو است آن كه شمالى است سر اوست ، و آن كه در مقابل آنست دم او كه بتازى راس و ذنب گويند ، و هر يك گوزهر است . ولى صواب اين است كه كلمه « جوزهر » معرب « جوزگره » است . و خود كلمه « جوز » معرب « گوز » كه گردكان باشد ، و گردو نيز گويند . و بقول ابونصر فراهى در نصاب صبيان :
خوز گوز و لوز بادام است و عجا خايه ريز
چون سر طراط است پالوده مسمن پروره
و محل تقاطع دو دائره را تشبيه به گره كرده اند كه به عربى عقده گويند ، لذا در كتب هيئت آن محل تقاطع دو فلك را كه چون كوكب از وى بگذرد بشمال افتد عقده راس خوانند ، و مقابل آن را كه چون از وى بگذرد بجنوب افتد عقده ذنب ، و تعبير عقدتين راس و ذنب در عبارات قوم بسيار است ، و در بحث خسوف و