نامش فلك التدوير و زمين اندر وى نيست ، و ليكن جمله تدوير زبر ما بود و ستاره متحير بر محيط او همى گردد . چون بزبرين پاره او شود حركت او سوى مشرق بود ، و چون بزيرين پاره او شود حركت او سوى مغرب ديده آيد ، هر چند كه او بذات خويش گردش تمام همى كند و بجنبش از دائره جدا نشود ، و ليكن فلك تدوير نيز سوى مشرق همى رود . پس چون بپاره زبرين بود رفتن ستاره و رفتن فلك تدوير هر دو سوى مشرق بيك جاى گرد آيند و ستاره اندر مستقيمى زود رو باشد . و چون بپاره زيرين بود جهت هر دو حركت مخالف يكديگر شوند تا آنگاه كه فلك التدوير راست سوى مشرق باشد و ستاره را با خويشتن زانسو برد و آنگاه تنئه ستاره راست بديدار سوى مغرب باشد . اگر كمتر بود كه از حركت تدوير كاهش شود اندر وى ، و ستاره از بهر آن دير رو گردد . و اگر از حركت تدوير بيشتر باشد فضل ميان هر دو بازگشتن شود ، ازيراك آنچ بقصاص اوفتد يكى پيش رفتن بود و ديگر از پس رفتن . چون راست برابر اوفتد افزونى كه نمايد از آن حركت بود كه سپس رفتن است ، و ناچار بازگشتن بود .
و چون هر دو حركت برابر باشد ستاره مقيم شود و او را از جاى جنبيدن و رفتن نبود . و اين مقيمى به اول رجوع باشد و باخرش ، و ستاره را آنوقت مقيم خوانند هم مقيم رجوع را و هم مقيم استقامت را و اين صورت اوست . ش 38 ( ص 79 ط 1 ايران )
اين بود عبارت بيرونى . آن كه فرمود « جمله تدوير زبر ما بود » يعنى بيرون از
دروس هيئت و ديگر رشته هاى رياضى (فارسى) — صفحة 348
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٣٤٨