كوكب و معدل النهار از جانب اقرب . و در همان درس گفته ايم كه بر بعد كوكب ، اطلاق ميل نيز شده است و لكن شهرت با بعد است ، پس اگر ناظم بجاى ميل بعد را به كار مى برد بهتر بود . و مراد از جرم آسمانى كوكب است چنان كه در درس دوم گفته آمد كه « بيشتر اطلاق اجرام بر فلكى ، و اجسام بر عنصرى كنند » .
مقصود از بيت چهارم همانست كه به تفصيل در درس سى ام گفته آمد . و از بيت پنجم و ششم همان كه در درس چهلم . ويه درجه در بيت اخير پانزده درجه است كه يكساعت زمانى است . و مراد از فضول ، زائد بريه از درجات و دقائق است كه بدان نسبت يعنى به نسبت پانزده درجه فلكى يكساعت زمانى هر يكدرجه فلكى ، چهار دقيقه زمانى ، و هر دقيقه فلكى چهار ثانيه زمانى است چنان كه در دروس گذشته مكرر گفته آمد .
ملاحظه مى فرماييد كه ناظم ياد شده ميرزا سيد ابراهيم اردكانى شيرازى معروف به حاج مدرس كه روحانى دانشمند معاصر است ، در فن هيئت درس خوانده است و درست سخن گفته است .
مطلب ديگر اين كه در درس 33 و 34 در پيرامون بحث مدارات ابدى الظهور دانسته ايم كه شمس در آفاق ياد شده در آن دو درس گاهى چندين دوره در مدارات ابد ى الظهور افتد كه او را غروب نبود و پيوسته روز باشد بدون شب ، و گاهى چندين دوره در مدارات ابدى الخفاء افتد كه او را طلوع نبود و پيوسته شب باشد بدون روز . غرض اين كه حق سبحانه در حكايت و اخبار از اسكندر ذوالقرنين فرموده است .
حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً
( الكهف 92 ) يعنى تا چون بجاى بر آمدن آفتاب رسيد ، آن را ( چنان ) يافت كه بر گروهى طلوع مىكند كه براى آنان از پيش روى آفتاب پرده اى قرار نداده ايم . كتب تفسير را در شرح آن سخنان گوناگون است كه نيازى به بازگويى آنها نيست . و اكنون سخنى كه در بيان آن داريم اين كه ذوالقرنين مردمى را يافت كه پيوسته آفتاب بر آنان مى تابيد و ستركه كنايت از شب است آنانرا نمى پوشاند . يعنى به آفاقى رسيد كه آفتاب به نسبت آنها در مدارات