درس 52 : ارض قرآنى و كره ارض
در درس پيش وعده داده ايم كه پس از گذشتن از هفت اقليم كه از هفت خوان رستم دشوارتر مى نمود ، سخن از ارض قرآنى و تميز آن با كره ارض هيوى آغاز كنيم ، اينكه گوييم از نثر طوبى است كه :
ارض در قرآن هميشه مفرد استعمال شده است ، و ارضوان يا اراضى نيامده . مراد از ارض مطلق زمين است خرد يا بزرگ چنان كه آب بر كم و بسيار اطلاق مىشود زمين نيز بر يك شبر و يك كشور اطلاق مىشود «
ما تَدْرِي نَفْسٌ بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ »
( لقمان 34 ) هيچ كس نمى داند در كدام زمين مرگ او فرا مى رسد . در اينجا هر شهرى را زمينى ناميده است « .
وَ آيَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْناها »
( يس 33 ) دليل قدرت پروردگار است براى آنان كه زمين مرده را زنده مى كنيم .
در اصطلاح منجمين ارض بر كره خاك گفته مىشود كه آب بر اكثر آن احاطه دارد ، اما به اين معنى در قرآن نيامده است ، هر چه ارض در قرآن ديده ايم مراد سطح خاك و خشكى آنست يا قطعات آن . بلكه كوهها نيز از مفهوم ارض خارجند «
يَوْمَ تَرْجُفُ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ
» ( مزمل « ( 14
وَ حُمِلَتِ الْأَرْضُ وَ الْجِبالُ »
( حاقه 14 ) خداوند زمين را در مقابل كوه قرار داده است ، زمين مى لرزد و كوه هم مى لرزد « .
وَ أَلْقى فِي الْأَرْضِ رَواسِيَ »
( نحل 15 ) گذاشت يعنى آفريد در زمين كوهها .
«
مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا
» ( اعراف 132 ) مشرق ها و مغرب هاى زمين ، مراد كره زمين نيست زيرا كه كره هميشه يك نيمه اش روشن است و يك نيمه اش تاريك ، اما قطعات سطح زمين مشرق و مغرب دارند . كره زمين مشرق و مغرب