جمل ابجدى گويد : و عند المغاربة على ترتيب ابجد هوز حطى كلمن صعفض قرست ثخذ ظلش ، فالصاد المهملة عندهم ستون ، و الضاد المعجمة تسعون ، و السين المهملة ثلاثمائة ، و الظاء المعجمة ثمانمائة ، و الغين المعجمة تسعمائة و الشين المعجمة الف . ( نقل از تعليقه مرحوم همائى بر التفهيم ) و لكن چنان كه گفته ايم عمل مغاربه و ديگر علماى حروف ديگر است و مواضعت و اتفاق ارباب هيات ديگر .
قوله « : و يا را از پس كشند » . . . يعنى بدين صورت و مراد از بى حرف ب است . در ديوان اين كمترين در ترجمه حديث وصى عليه السلام به عبدالله بن عباس كه « : يا عبدالله لو كتبت معانى الفاتحة لا وقرت سبعين بعيرا » و نيز در ترجمه حديث آن حضرت « لو شئت لاوقرت لكم ثمانين بعيرا من علوم النقطة التى تحت الباء » ( من كتاب الميزان للشيخ عبدالوهاب بن احمد الشعرانى زنبيل فرهاد ميرزا ص 174 ط 1 ) آمده است كه :
ندارد فاتحه حد و نهايت
چه قرآن اندر او باشد بغايت
كه تفسير ار كنم نقطه بى را
لقد او قرت سبعين بعيرا
يعنى اگر در كتابت يا را از پس نكشند ، هر گاه نقطه نون با او قرين بود ، يا به با شبيه شود و اشتباه روى آرد .
قوله « : و كاف را چفته كنند » يعنى كاف مفرد را مسطح به شكل كاف كوفى نويسنده بدين صورت : ك ، تال را نماند .
قوله « : و بن نون خميده » . . . بدين صورت : .
قوله « : زبر دائره صفر خطى مماس » . . . يعنى صورت صفر چنين است : ، ولى در ازياج و تقاويم و دفاتر متاخران علامت صفر به صورت دو ضمه معكوس روى يكديگر قرار گرفته نوشته مىشود بدين هيئت ها و گاهى از صورت دو ضمه نيز خارج است بدين هيئت ها نوشته مىشود كه در درس پانزدهم گفته آمد .
قوله « : تا فرق بود ميان هى » هى يعنى ه ، چون بى يعنى ب . و چون در ارقام هندى هى نيست خط زبر بر دائره صفر لازم نبود . ارقام هندى علائم « 4 ، 3 ، 2 ، 1 ،