عينىاند . پس مراد رواياتى كه از اهل بيت عصمت وارد شده است اسم غير مسمّى است و در صحف عرفانيه آمده است كه اسم عين مسمى است از اين اشارت معلوم گرديده است .
غرض اين است كه اسماء حقائق عينيّهاند كه ظهورات و بروزات تجليات هويت مطلقهاند كه مطلق وجود و وجود مطلق به اطلاق سعى كلى است كه صمد است يعنى لا جوف و لا خلاء له ، و از اين ظهور و بروز تجلّى اسم تعبير مىشود و مطابق غلبه يكى از اسماء در مظهرى ، آن مظهر به اسم آن غالب ناميده مىشود .
اسم بر دو قسم است يكى اسم تكوينى عينى خارجى كه همان شأنى از شئون ذات واجب الوجودى است
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ .
و ديگر اسم اسم است كه الفاظاند و اسم قرآنى و عرفانى اوّل است نه دوم و هر چند هر يك را به حكم شرع احكام خاصّه است
قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَيًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى
پس اين كريمه حكم مىفرمايد كه « هو » اسماى حسنى است آرى
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ
.
اين ذات با صفت معينى كه اسم است به مثل چنين است كه امواج دريا تطورات شئون و شكنهاى آب دريايند ، هر موجى آب متشأن به شكن و حدّى است و اين امواج را استقلال وجودى نيست ، اگر چه هيچ يك دريا نيستند ، ولى جداى از دريا هم نيستند . ذات آب با شكن خاصّى .