وجين است از وزيدن باد فال نيك مىزند كه اميد است باران در پى داشته باشد ، و آن آجرپز و كوزهگر در هراس و همان باد را به فال بد كه مبادا باران در دنبال داشته باشد .
اگر باران بيايد آن كه در خرمن است و آن كه باغ اشجار دارد ، آن كه كوره آجرپزى و آن كه كوزهگرى دارد همه ترش روى و ناشاد ، و آن كه باغ سبزيجات و نشا دارد شادان و شاداب و خندان ، همه از يك روز ، همه از يك شخص ، همه از يك باد ، همه از يك باران ، همه از يك وضع ، آيا نه چنين است ؟
آيا آن روز بد است ؟ و يا آن شخص بد است ؟ و يا آن باد و يا آن باران بد است ؟
بايد دوستان هوشيار و بيدار من دقت بيشتر و مطالعهء دقيقتر بفرمايند .
آقايان مگر همين اصناف مختلف مردم نيستند كه صنفى روزى را نكوهش مىكنند ، و صنفى همان روز را مىستايند ؟ آيا همين طبقات گوناگون مردم نيستند كه طبقهاى به روزگار بد مىگويند ، و طبقهاى همان روزگار را به نيكويى ياد مىكنند ، و مگر از دهنهايى نشنيدهايد كه مىگويند لعنت بر دنيا ؟
اگر از دنيا ، زمين و آسمان و ماه و خورشيد و ستارگان و آمد و شد شب و روز و آمدن باد و باران و روييدن رستنيها و بودن جانداران و ديگر هستيها كه هر يك در مقام خود به بهترين صورت آراسته و پرداخته و هر يك به برنامهاى خللناپذير چنان كه مشهود هر بخرد است ، بد گويند هر آينه فرسنگها از فرهنگ دورند ؛ و اگر در پيشگاه عالم زانو نزدند و از منطق اهل درايت سخن نشنودند و در حقيقت كودكانى بزرگسالند و تنها رشد نباتى و حيوانى كردهاند و به عالم انسانى قدم ننهادهاند و رشد عقلى تحصيل نكردهاند .
چه قدر بجاست كه در اين مقام از جناب حكيم نامور ناصر خسرو علوى يادى شود :
نكوهش مكن چرخ نيلوفرى را * برون كن ز سر باد خيرهسرى را
برى دان ز افعال ، چرخ برين را * نشايد ز دانش نكوهش برى را
چو تو خود كنى اختر خويش را بد * مدار از فلك چشم نيك اخترى را