آنها انديشه بفرمايند ، به خصوص در تنهايى ، به ويژه در پارهاى از شب كه حواس آرميده و قال و قيل و سر و صدا خفته و نهفته است ، در بود خود و بود ديگر هستيها و به دو و ختم آنها و تدبير و تعيّش و آمد و شد و حركت و جنبوجوش آنها و . . .
مقدارى به فكر بنشينيد كه اين نشستن سفرها مىآورد و اين فكر بهرهها مىدهد .
درس چهاردهم
در درس سيزدهم تا اندازهاى روشن شديم و نتيجه گرفتيم كه در سراى هستى هر چيزى در حدّ خود و در عالم خود به كمال است و ديدهء راست بين نقص و كژى در هيچ موجودى نمىبيند ؛ بلكه آنچه را مىنگرد در نهايت راستى و عدل و حقيقت و درستى و زيبايى است ؛ و از تماشاى جمال دلآراى چهرهء هستى سير نمىشود ؛ و چنين مىپندارم كه اين مطالب در سرآغاز گفتار ما مانند فهرست و نمونه است و باز نوبت تحقيق و تفصيل آنها به قلم و بيان ديگر خواهد رسيد و دوباره در آنها خوض و غور بيشترى خواهد شد .
اكنون عطف بر درس پيش ، مىپرسيم كه خير و شرّ يعنى خوب و بد در هستى چگونه راه يافت كه مىگويند اين خير است و آن شرّ ؟
اگر چه سزاوار است كه نخست خير و شرّ شناخته گردد و معنى آنها دانسته شود تا پس از آن حكم شود كه چه چيزى بد است و چه چيزى خوب ، ولى اينك به آنچه در اذهان شما معنى خير و شرّ مذكور است اكتفا مىكنيم و به مناسبت بحثى كه در كمال و نقص پيش آمده است ، در خير و شرّ نيز اشارتى كنيم تا چون به زبان يكديگر بهتر آشنا شديم شرح و بسط بيشتر در آنها به ميان آوريم .
دوستان من ، امروز را كه دارد سپرى مىشود در نظر بگيريد ، اينك نزديك به شام است و خورشيد دارد كمكم سر به گريبان كرانه فرو مىبرد و طلعت زنگى شب نمودار مىشود ، چه خوب است كه اهل حساب باشيم ؛ بفرماييد حساب برسيم تا ببينيم بامداد امروز تاكنون در نظام هستى چه چيزى را مىتوان بد گفت و شر ناميد ؟