ولى همين آب شيرين دهان مار كه مايه حيات اوست زهر قاتل انسان است ، آيا نه چنين است ؟
بنابراين حق داريم بگوييم كه هيچ چيز در حدّ خود و در عالم خود شرّ و بد نيست ؛ ولى قياس و نسبت به اين و آن كه به ميان آمد سخن از شرّ و بد به ميان مىآيد .
ملّاى رومى در اوّل دفتر چهارم مثنوى اين معنى را نيكو به نظم در آورده است :
در زمانه هيچ زهر و قند نيست * كه يكى را پادگر را بند نيست
مر يكى را پادگر را پاى بند * مر يكى را زهر و ديگر را چو قند
زهر مار آن مار را باشد حيات * نسبتش با آدمى آمد ممات
خلق آبى را بود دريا چو باغ * خلق خاكى را بود آن درد و داغ
همچنين بر مىشمر اى مرد كار * نسبت اين از يكى تا صد هزار
زيد ، اندر حق آن ، شيطان بود * در حق آن ديگرى ، سلطان بود
اين بگويد زيد صدّيق و سنى است * و آن بگويد زيد گبر و كشتنى است
زيد يك ذاتست بر آن يك چنان * او ، بر آن ديگر همه رنج و زيان
پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اين را هم بدان
عطر است كه دماغ انسان از آن معطّر مىشود و از بوى خوش آن لذّت مىبرد . اگر خانهاى را بوى عطر بگيرد پشه از آن خانه مىگريزد كه بوى عطر براى او ناگوار است چنان كه براى انسان بوى مردار در آفتاب مرداد . بلكه انسان كه از بوى عطر برخوردار است چون زكام بگيرد سخت از آن بيزار است كه مىدانيد عطر با زكام سازگار نيست ، دماغ مزكوم سخت از عطر رنج مىبرد و سرش به شدّت درد مىگيرد . مجدود بن آدم حكيم سنايى غزنوى در قصيدهء راييهاش گويد : « 1 »
هامش
( 1 ) . اين قصيده يكى از قصايد غرّاى حكيم سنايى است و زيادت از صد و هشتاد بيت است . عارف جامى در نفحات الانس آورده است كه اين قصيده را رموز الانبياء و كنوز الاولياء نام نهادهاند . و مطلع آن اين است :طلب اى عاشقان خوش رفتار * طرب اى نيكوان شيرين كار