وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ
« 1 » ، و نظاير آنها تمسّك جستهاند .
ما اگر بخواهيم يك يك ادلهء طرفين را نقل كنيم ، و ردّ و ايراد هر طايفه به ديگرى را حكايت نماييم بايد يك دوره كتابى چون مغنى قاضى عبد الجبار بنويسيم .
اگر كسى در اقوال فريقين مقدارى نظر كند ، خواهد يافت كه ادلّهء آنها خطابى ، و عمدتا تمسّك به ظواهر آيات و اخبار متشابهه است و اغلب به مبناى پندار سطحى و عاميانه در ردّ و ايراد يكديگر برخاستهاند و هر طايفه آيت و روايت را بر نفع خود و ضرر خصم ، حمل كرده است . و حال آن كه ادراك اسرار آيات و روايات از اين گونه افهام عادى ، و سير ساحل پيمايى به مراحل دور ، و به مراتب ارفع و اشمخ است .
وانگهى در كلام ابو على كه گفت : « قول به جبر و اظهار آن از معاويه بود تا بدين حيلت عذرى براى كارهاى منكرش به مردم وانمود كند . » ، بايد دقت بسزا كرد . آرى ، اينگونه پديدهها از بنى اميه و بنى عباس بسيار بوده است تا اين كه مردم را به سير قهقرى از مناهل معارف حقيقى و ائمهء وحى و تنزيل و حاملان اسرار كتاب اللّه و خزائن كنوز الهى ، اعنى محمد و آل محمد صلّى اللّه عليه و آله باز داشتند . ما ، در شاهد اين مدّعى ، فقط به بيان فخر رازى در مسألهء جهر به
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
در صلوة كه خود معتقد به جهر بوده است اكتفا مىكنيم .
در تفسير كبيرش ، در تفسير فاتحه بعد از اقامهء دليل بر جهر آن از امير المؤمنين ، حضرت وصى عليه السّلام ، و از سنام صحابه گويد :
و ذلك يدلّ على إطباق الكل على أنّ عليا كان يجهر ب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
. إنّ عليا عليه السّلام كان يبالغ في الجهر بالتسمية . فلمّا وصلت الدولة
هامش
( 1 ) . الصّافات ( 37 ) : آيهء 97 .