حباب كوپله « 1 » باشد قراح آب « 2 » معين « 3 »
نقيض راكد و ربق و شطن رسن چو رشاء « 4 »
سنان چه ؟ سنگ فسان « 5 » و لخاف سنگ تنك « 6 »
رخام سنگ نسو « 7 » نبلة سنگ استنجا « 8 »
نشف چه ؟ پاشنه سنگست « 9 » و سنگ گل سجيل « 10 »
كه سنگ سرمه و طاحونه اثمد است و رحا « 11 »
عصير شيره و ماعون « 12 » زكات و رخت بيوت * سياع كاه گلست و صعود سر بالا
هامش
( 1 ) پرده هاى ميان خالى ( كه وقت ريزش باران يا آبى بر روى آب ديگر ) كه روى آب ايستد
( 2 ) آب خالص
( 3 ) آب روان و راكد آب ايستاده پس معين نقيض در مقابل آب راكد است نقيض و راكد هر دو عربى است بنا بر شهرت تفسير بان شده
( 4 ) صحيح رشاء بالف ممدوده است قصر آن از جهت ضرورت است يعنى رشا مانند ربق و سطن بمعنى رسن است رسن بر وزن حسن ريسمان باشد
( 5 ) در قطعه يازدهم گذشت و معنى آن گفته شد . شارح طالقانى در قطعه يازدهم فسان را بكسر و فتح فاء ضبط نموده و در اينجا فقط بكسر فاء ولى در برهان قاطع تصريح نموده . بفتح فاء بر وزن زبان و در برهان جامع بر وزن خزان و در فرهنگ آيتى نيز بفتح فاء و هيچيك احتمال كسر فاء نداده اند
( 6 ) لخاف سنگ سفيد باريك و پهن و سنگهاى سفيد و باريك و او جمع و مفرد آمده است ( كنز ) شارح طالقانى گفته يعنى سنگ دره كه از ولايات بدخشان است و آن سنگ سفيد تنكى كه در فارسى به سنگ كاشغر اشتهار دارد و تفسير جمع بمفرد از جهت ضرورت شعرى است
( 7 ) رخام سنگ مرمر و سنگ سپيد نرم نسو چيزى نرم و ساده و هموار و لخشان ( يعنى لغزان و نرم ) را گويند و بكسر اول هم آمده است و با شين نقطه دار ( يعنى نشو ) نيز هست ( برهان قاطع )
( 8 ) سنگى كه بدان مخرج غائط را پاك كنند و قصر استنجا از جهة ضرورتست
( 9 ) يعنى سنگ پا و نشف و بضم و كسر نون و فتح شين جمع نشفه بحركات نون است و تفسير جمع بمفرد از جهة ضرورتست
( 10 ) معرب سنگ گل است
( 11 ) يعنى سنگ سرمه را اثمد گويند و سنگ طاحونه را يعنى سنگ آسيا را رحاء طاحونه نيز عربى است بنابر شهرت تفسير بان شده
( 12 ) يعنى ماعون هم بمعنى زكات مال آمده و هم بمعنى اثاث خانه . زكات نيز عربى است و بيوت جمع بيت است يعنى خانه تفسير بان دو از جهة شهرت است .