حيث ارتفاع موانع حائل بين ما و بين آنچه كه ادراك آن مرام و مقصود ما است ، و اين امور كه بر شمرديم اقل امورى است كه ادراك حقائق بسيط احدى بدانها توقف دارد و حال اينكه همين اقل امور خود جمعيت كثير است و خيلى است ، لذا حصول و صف احديت و بساطت براى ما و براى ادراك ما متعذر است و آن حقائق متعين احدى را بايد موجودى احدى ادراك كند ، يعنى بسيط را ادراك نمى كند مگر بسيط . پس ما از حقائق جز صفات آنها را از آن حيث كه صفاتند نمى دانيم ، نه اينكه حقائق آنها را بدانيم چنان كه شيخ رئيس بدين سخن اعتراف دارد ، و حال اينكه صفات حقائق به حسب قرب و بعد متعدد و متفاوت اند . و نيز از همين جهت علوم انسانها متفاوت است . پس نتيجه اينكه علم به حقائق متعذر است ، مگر از وجهى خاص كه بواسطه ارتفاع حكم نسب و قيود كونيه از عارف در حال تحقق او به مقام كنت سمعه و بصره صورت پذيرد .
ز اين دليل مؤيد وجه ششم است ، و آن اينكه اهل ميزان همگى اعتراف دارند كه بسائط را حد نيست و رسم معرفت كنه حقيقت نيست ، و معرفت مركب فرع معرفت بسائط است زيرا هر مركبى در وجود ذهنى و خارجى به حسب تركيبش ، منحل به بسائط مىشود ، و چون معرفت مركب موقوف بر معرفت بسيط است و معرفت به موقوف عليه يعنى بسيط حاصل نشود معرفت موقوف يعنى مركب هم حاصل نمى شود ، پس نتيجه اينكه علم به حقايق اصلا حاصل نمى شود .
انه الحق (فارسى) — صفحة 107
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص١٠٧