عنصرى تكامل برزخى است . و ديگر اينكه وزان قبر در اين نشأه و نشأهء آخرت وزان انسان در نشأتين است ، يعنى چنان كه افراد انسان در اين نشأه متشابه و متماثلاند و در آن نشأه به حسب علوم و افعالشان به صور مختلفهاند ، قبرهاى اين نشأه نيز افراد متشابهاند ؛ امّا قبرهاى آخرت قبرى روضهاى از رياض جنّت ، و قبرى حفرهاى از حفرههاى نار است .
آنكه در حديث پنجم و چند حديث ديگر فرمود كه سورة من القرآن مثلت له فى صورة حسنة ، اين همان تمثل و تجسّم اعمال است كه بروز و ظهور ملكات در صقع ذات نفس مدرك است و در خارج از ظرف ادراك نيست ؛ و با رؤيت به ابصار نيست بلكه ابصار با بصيرت است كه وراى عالم طبيعت است ، نظير رؤيت انسان كامل است مر صور ملائكه را .
رؤيت و تمثّل
در اينجا سزاوار است مقالتى را در رؤيت و تمثل ، كه به چند سال پيش از اين نگاشتهايم ، بياوريم كه در فهم مسألة تمثّل ياد شده و مسائلى ديگر كه در پيش داريم مفيد و مؤثّر است . و چون فرصت و مجال تقرير و تحرير مجدّد به دست نيامد ، اگر بعضى از روايات و عبارات آن تكرار مىنمايد ارباب كمال معذورم بدارند .
شايسته است كه بدوا كلماتى چند از قرآن كريم كه معيار حقّ و ميزان صدق است و از اهل بيت عصمت و رسالت ، كه هم موازين قسطاند ، در وصف ملائكه نقل كنيم تا خواننده را هم مزيد بصيرت و اطمينان خاطر بود و هم بداند كه امّهات مطالب عقلى همه از فروغ مشكوة نبوّت است ؛ كه - به قول جناب صدر المتألهين قدّس سرّه :
تبا لفلسفة لا تطابق قوانينها قوانين الشّريعة .
وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِيمَ بِالْبُشْرى قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ . فَلَمَّا رَأى أَيْدِيَهُمْ لا تَصِلُ إِلَيْهِ نَكِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قالُوا لا تَخَفْ