تخطي إلى المحتوى الرئيسي

انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
بىلطف نيست كه به مناسبت پيش آمدن سخن ، مكتوب جناب ميرداماد قدّس سرّه به يكى از اهل يا نااهل زمانش عنوان شود . اين نامه در فوائد رضويه مرحوم محدث قمى نيز نقل شده است « 1 » و صورتش اين است : رحم اللّه امرءا عرف قدره و لم يبعد طوره نهايت مرتبه بيحيايى است كه نفوس معطّله و هويات هيولانيه در برابر عقول مقدسه و جواهر قادسه به لاف و گزاف و دعوى بيمعنى برخيزند . اين مقدار شعور بايد داشت كه سخن من فهميدن هنر است نه با من جدال كردن و بحث نام نهادن . چه ، معين است كه ادراك مطالب دقيقه و بلوغ به مراتب عاليه كار هر قاصر المدركى ، و پيشهء هر قليل البضاعتى نيست ؛ فلا محاله مجادلهء با من در مقامات علميه از بابت قصور طبيعت خواهد بود نه از بابت دقّت طبع ، مشتى خفاش همت ، كه احساس محسوسات را عرش المعرفت دانش و اقصى الكمال ادراك شمرند ( و اقصى الكمال هنر شمرند - خ ل ) ، با زمره ملكوتيين ، كه مسير آفتاب تعقلشان بر مدارات انوار علم قدسى باشد ، لاف تكافؤ زنند و دعوت مخاصمت كنند شايسته نباشد ( مخاصمت كنند روا نبود - خ ل ) و در خور نيفتد و ليكن مشاكسهء وهم با عقل و معارضهء باطل با حق و كشاكش ظلمت با نور بدعتى است نه امروزى و منكرى است نه حادث . و الى اللّه المشتكى و السّلام على من اتّبع الهدى .
هامش
( 1 ) - فوائد رضويه ، ص 422 .