ضلالة .
خلاصهء مفاد گفتار جناب شيخ بزرگوار در عبارت فوق اين است كه منكرين حكمت و فلسفه ، از راه قصور عقل و نظر و درايتشان ، منكر شدهاند . و ترجمت گفتارش اينكه :
در زمان خود گروهى را ديديم و مشاهده نموديم كه نخست تظاهر به حكمت مىنمودند و قايل بدان بودند و مردم را به حكمت دعوت مىكردند و حال اينكه پايهشان در حكمت پايين بود . پس چون به قصورشان آشنا شديم و حالشان آشكار شد ، انكار كردند كه حكمت را حقيقتى و فلسفه را فايدتى باشد . و بسيارى از آنان را چون ممكن نبود كه خود را به صريح جهل نسبت دهند و بطلان فلسفه را از اصل ادعا كنند و خود را از معرفت و عقل به كلى منسلخ نمايند ، آهنگ بدگوئى به مشّاء و عيبجوئى به كتب منطق نمودند ؛ پس چنين ايهام كردهاند كه فلسفه افلاطونى و حكمت سقراطى است و درايت جز نزد قدماى پيشين و فلاسفهء فيثاغورثى نيست . و بسيارى از آنان چنين گفتهاند : هر چند فلسفه به كلى بى حقيقت نيست و اندك حقيقتى دارد ، در فراگرفتن آن بهرهاى نيست كه نه به كار امروز آيد و نه به كار فردا ؛ زيرا كه نفس انسانى مانند جان بهيمه تباه شدنى است ، ديگر رنج در تعلم را چه سود .
و كسى كه دوست دارد ديگران در حق او اعتقاد داشته باشند كه او حكيم است و حال اينكه قوهء او از ادراك حكمت ساقط است ، چارهاى جز اينكه دست در گردن صناعت مغالطه افكند ندارد . و از اين جاست كه از روى قصد ، بحث از مغالطه مىكند ؛ و چه بسا كه از روى گمراهى ، تا خويشتن را در نزد مردم حكيم جلوه دهد .
اين بود ترجمه گفتار آن جناب . آنكه در آخر فرمود كسى كه دوست دارد ديگران او را حكيم بدانند دست به گردن مغالطه مىاندازد ، نكتهاى بسيار ارزشمند است . نعوذ باللّه من شرور انفسنا و سيئات اعمالنا .
عبارت ياد شدهء شفاء را متأله سبزوارى در شرح اسماء نقل فرموده است و
انسان و قرآن (فارسى) — صفحة 42
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٤٢