به موضوع بحث برگرديم . سخن در اين بود كه قرآن كريم به هيئت طبيعى و فطرى و صورت عادى عربى مبين ، بدون به كار بردن هيچ گونه اصطلاحات صناعات علوم ، طورى نازل شده است تا كسى در كنار اين سفرهء الهى بى طعمه نماند ، خداوند سبحان فرمود :
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ
، « 1 » و خود همين اصطلاحات آكنده حجاب قلب است ؛ چه اينكه الأمر كما هو لا يتجلّى الّا فى القلب المجلوّ الفارغ عن النقوش . و يك وجه معنى آنكه گفتهاند : العلم حجاب اللّه الاكبر همين است بخصوص اگر خود اين اصطلاحات متراكم منظور اصلى دارنده آنها باشد ، و به كلام شيخ اجل ابن سينا در فصل پنجم از نمط مقامات العارفين از كتاب اشارات : العارف يريد الحّق الأوّل لا لشئ غيره و لا يؤثر شيئا على عرفانه ؛ و كاملتر از آن ، در فصل بيستم آن فرمايد : من آثر العرفان للعرفان فقد قال بالثانى و من وجد العرفان كانّه لا يجده بل يجد المعروف به فقد خاض لجّة الوصول .
در اول گويد : عارف خواهان حقّ اول است نه براى چيزى جز او ، و هيچ چيز را بر شناخت وى بر نمىگزيند ، و در دوم گويد هر كس عرفان را براى عرفان برگزيند يعنى شناخت را براى شناخت برگزيند ، قائل به ثانى شده است ، يعنى مشرك است كه دويى گفته است و دوبين است ؛ و هر كس عرفان را يافت كه گويى آن را نيافت بلكه معروف را ، يعنى حقّ اول ، را يافت ، اينچنين كس خوض در لجّهء
هامش
( 1 ) - ابراهيم 14 : 4 .