عقل اول است : و اذا كان العقل كان الأشياء ؛ زيرا كه مجموع عالم صورت عقل كل است ، و وى واسطهء فيض حق است كه همهء وجودات و فيوضات به اذن بارى - تعالى - از وى ظاهر شده است ؛ چنان كه روايت مروى از رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را نقل كردهايم كه ظهرت الموجودات من باء بسم اللّه الرّحمن الرّحيم . از اين روى ، ابن عربى گفته است : بالباء ظهر الوجود و بالنّقطة تميّز العابد عن المعبود ( شرح عز الدين محمود كاشى بر تائيه ابن فارض « 1 » ، رسالهء نقد النقود « 2 » سيد حيدر آملى ) ؛ كه مرادش از نقطه سواد امكان است كه بدان عابد از معبود تميز يافت . الفقر سواد الوجه فى الدارين .
شبسترى گويد :
سيه رويى ز ممكن در دو عالم * جدا هرگز نشد و اللّه اعلم
و بعبارة اخرى الف صورت وجود باطن عامّ مطلق است و با صورت وجود ظاهر متّعين مضاف ؛ لذا عارف نامور ، شيخ ابو مدين ، گفته است ما رايت شيئا الّا و رايت الباء مكتوبة عليه .
چه اينكه هر موجودى به وجود مضافى اختصاص دارد ؛ و اول موجودى كه وجود مطلق به او اضافه شد و نسبت داده شد آن روح اعظم است ، كه همان عقل اول است كه واسطهء تكوين و رابطهء وجود از واجب به ممكن و موجب الصاق حادث به قديم است ؛ و نقطهاى كه تحت باء است صورت ذات ممكن است ، چنان كه باء به آن نقطه تعيّن مىيابد و از الف متميز مىشود ؛ همچنين وجود مضاف به ذات ممكن تعيّن مىيابد و از وجود مطلق متميّز مىشود .
پس باء تعيّن اول است كه اول مراتب امكان است ؛ و آن نور حقيقى محمّدى است ، چنان كه خاتم فرمود :
اول ما خلق اللّه نوى المسمى بالرّحيم . اين نور را رحيم ناميد ؛ براى اينكه رحمن مفيض وجود و كمال است بر كل ، به حسب آنچه حكمتش اقتضا مىكند و قوابل مىپذيرند بر وجه بدايت .
هامش
( 1 ) - صفحه 227 .
( 2 ) - صفحه 701 .